ساختار ردیف موسیقی ایران

ردیف موسیقی ایرانی از قطعات كوچك به نام گوشه، در مجموعه‌هایی به نام دستگاه‌ و در كل به نام ردیف نامیده می‌شود ، وجود دارد . ردیف از حدود  150 سال پیش به صورت شفاهی و سینه به سینه نقل شده و باقی مانده است ، ردیف با دو ساختار  آوازی و سازی ارائه می‌شود ، همانطور كه از نامشان پیداست مورد استفاده  آن هم معلوم است ، در ردیف آوازی  گوشه‌ ها با شعر معرفی می‌شوند  برخی از گوشه‌های ردیف سازی به لحاظ عدم قابلیت اجرا با كلام در ردیف آوازی یافت نمی‌شوند. ردیف‌های سازی موجود میرزاعبداله ، میرزاحسینقلی ، موسی‌معروفی و....و ردیف‌های آوازی دوامی، كریمی، طاهرزاده و...تنوعی كه در ردیف وجود دارد، نه به اعتبار یك ردیف می‌افزاید و نه دیگری را نامعتبر می‌سازد، تفاوت میان  آنها را می‌توان به نوع سلیقه‌ی هنرمند  در ارایه مـوسـیقی دانست و تفاوت بنیادی در سـاختار آنها دیده نمی‌شود ، ناگفته پیداست كه دانشجوی  موسیقی ایرانی می‌بایست به مطالعه  هریك از این ردیف‌ها بپردازد و بقول استاد كسایی كوشه‌های حشو و زائد را از مطلوب تشخیص دهد.

قابل توجه اهل مطالعه، نام‌های "ردیف" "دستگاه" "آواز" "مقام" و بار معنایی كه در قدیم یا امروزه با خود دارنددر حوصله‌ی این مطلب نیست ، در اینجا طبق تعریف  اول مطلب فقط  از نام‌های "ردیف" برای كل  یك مجموعه،"دستگاه" برای مجموعه‌های كوچك، و قطعات كوچك را نیز "گوشه" خواهیم خواند.

گوشه : قطعه موسقی كوچكی‌است كه دارای یكی از شاخصه‌های لحنیك مثل: درآمد، داد ، بیداد، سوزگداز ،رضوی ، دوگاه، مخالف و..... كه در ساختن فضای یك دستگاه نقش دارد و یا وزنیك مثل: كرشمه، زنگوله، نغمه، خسروانی، مجلس‌افروز (خوارزمی)، حزین و ...كه در ساختن فضای دستگاه بی‌تاثیرند.

مهم‌ترین گوشه‌ی هردستگاه در موسیقی ایران "درآمد" است، این قطعه معمولا در محدوده یك یا چند فاصله‌ی دانگ(چهارنغمه) یا چیره(پنج‌نغمه) نواخته می‌شود، دارای یك نت شاهد است و می‌تواند یك یا چند ایست داشته باشد، همچنین می‌تواند برای تنوع یكی از نت‌ها را به اندازه ربع پرده تغییر داد، این قطعه حتما داری یك نت خاتمه است كه احساس پایان را دارد.

 

«شخصیت نت ها در ردیف موسیقی ایران»

شاهد: نتی كه بیشترین تكرار را در موسیقی دارد.

ایست: نتی كه یك جمله‌ی موسیقی روی آن تمام  می‌شود ولی احساس پایان را ندارد.

متغیر: نتی كه به اندازه ربع پرده از محل اصلی خود تغییر می‌كند و به محل قبلی برمی‌گردد.

خاتمه: نتی كه موسیقی روی تمام می‌شود و احساس پایان را دارد.

برای آشنایی با تمام گوشه‌ها و كیفیت هر گوشه شناخت نت شاهد، ایست و  متغیر كه از شخصیت‌های مهم هر گوشه بشمار می‌رود،لازم است كه بررسی كافی درباره‌ی هر ردیف و گوشه‌هایی كه در آنها روایت شده كرد.

نویسنده: علی افسری نژاد   

ژوست و یا فالش بودن صدا

ژوست بودن صدا :
لغت ژوست ریشه فرانسوی دارد. ارتعاشهای بوجود آمده نتی بوسیله ساز ویا حنجره انسان چنانچه منطبق با فركانس آن نت باشند را صدای ژوست گویند.

فالش بودن صدا :

لغت فالش ریشه انگلیسی دارد.هنگامی كه تعداد نوسانهای تثبیت شده برای هركدام از نت ها(كه بصورت استاندارد قرار داده اند)، به حد خودش نرسد و یا بیشتر باشد، اصطلاح فالش برای آن صدا بكار برده میشود.

مسئله ژوست بودن صدا و تشخیص آن چه بوسیله ساز ویا آواز، گوشهای قوی و كاركرده می طلبد.اكثر خوانندگان تازه كار كه هنوز پختگی صدا برایشان بوجود نیامده ، به اندازه یك الی دو كما (كـُــما coma = : اگر هر كدام از فواصل پرده ای میان نت ها را به 9 قسمت تقسیم نماییم، یك قسمت از 9 قسمت را یك كـُما گویند.) در اتخاذ نت ها كم و بیش خطا دارند كه این خطا (فالش خوانی) برای همه كس قابل درك و تفهیم نیست، مگر موسیقی دانهایی كه صداهای مطبوع ، سالهای سال در گوش آنها طنین افكنده است.

در مورد سازها نیز این مسئله وجود دارد و دیده میشود كه در مواقع لزوم، نوازنده با دست پرده ها را جابجا می نماید تا صدای مطلوب نت مورد نظر از حالت فالش به حالت ژوست تبدیل شود.


اصطلاح خارج خواندن :


حتما" شنیده اید كه مثلا" فلان خواننده در فلان قسمت آواز، خارج شد ویا خارج خواند كه بعضی ها اشتباها" این مسئله را با لغت فالش بكار می برند. اما از دیدگاه علمی - فیزیكی و اصطلاح رایج در موسیقی ، خارج خواندن و فالش خواندن دو مطلب جداگانه است.

گفته شد زمانیكه صدایی كاملا" منطبق با نت مربوطه نباشد و ارتعاشات ایجاد شده ، حدود و نزدیك بر انطباق آن نت باشد چه بالاتر و چه پایین تر، می گوییم آن صدا فالش است ولی اگر نوازنده یا خواننده به هنگام آوازخوانی ویا اجرای نت های گام یكی از دستگاهها ، از یكی از نت های مرسوم و ثبت شده در گام آن دستگاه ، به هر دلیل منحرف شود و نتی غیر از نت گام موردنظر در روند كار خواننده یا نوازنده دخالت و خودنمایی كند، اصطلاحا" گفته میشود خواننده خارج خواند یا نوازنده خارج زد.

این مسئله موقعی برای خواننده پیش می آید كه خواننده بدون در نظر گرفتن وسعت صدای خویش، در مایه های اوج و بالا بخواند وطبیعتا" چون صدا، توانایی اجرای نت ها را در آن حد ندارد، از حالت اصلی خارج و منحرف میگردد و برای شنونده هم نا خوشایند و نا مطلوب خواهد بود. بنابراین خواننده مجرّب و مسلــّـط قبل از آغاز آواز، حدود و وسعت صدایش را نسبت به آن دستگاه ویا آواز، شناسایی نموده و بر اساس آن گستره ، اتـّـخاذ مایه می نماید تا در اوج خوانی از گام موردنظر منحرف نگردد و این تسلط به آسانی بدست نمی آید مگر با گوش دادن زیاد و ممارستهای فراوان در هر گام و دستگاه ، كه با گذشت زمان گوشی قوی پیدا كرده و براحتی هر صدای ژوستی را از فالش میتواند تشخیص دهد.

نكته : یكی از راههای گریز از فالش خوانی ، آشنایی و تمرین مداوم با دیاپازون های الكترونیكی و معمولی است.

دیاپازون و ارتباط آن با آوازخوانی :

دیاپازون وسیله ایست كه صداهای استاندارد نت های موسیقی بصورت ترتیبی(به فاصله نیم پرده از هم) از آن استخراج میشود. ساختار آن بصورت یك ساز دهنی مدوّر یا مستطیل شكل است.

- در نوع مدوّر، سوراخها در اطراف لبه آن تعبیه شده و نام هركدام از نت ها نیز روی صداهای مربوط به آن نت در لبه آن نوشته شده است.

- در دیاپازونهای مستطیل شكل، سوراخهای هركدام از نت ها در یك طرف آن تعبیه شده است.

- دیاپازونهای الكترونیكی پیشرفته كه درصد حساسیت آنها برای تولید و مقایسه اصوات، با مكانیزم داخلی خودشان به مراتب بیشتر از دیاپازونهای قدیمی است. تشخیص كم یا زیاد بودن فركانس نت ها تا حدّ كـُـما نیز برای این نوع دیاپازونها امكانپذیر است.


روشهای تمرین با دیاپازون برای ورزیده شدن گوش و توانایی حسّ تشخیص :


1- بصدا در آوردن نت های تعبیه شده در دیاپازون و ادا كردن همان نت ها با همان ترتیب و توالی بوسیله حنجره (بهتر است تمرین از نت Do شروع شود.) و تكرار این عمل تا آنجایی كه گوش حالتی قوی پیدا نموده بطوریكه به مجرد شنیدن فركانس و تطابق آن با یكی از نت ها، فورا" نت مذكور با حنجره ادا شود.

2- تمرین نت های اصلی( نت های گام ماهور Do = Do - Re - Me - Fa - Sol - La - Ci ) تا موقعی كه نت های مذكور بصورت گام بالارونده و پایین رونده با توانایی هر چه بیشتر اجرا شود.

3- تمرین نت های اصلی همراه با نت های دیـز (نیم پرده بالارونده)و بمُل(نیم پرده پایین رونده) آنها كه روی دیاپازون حك شده است. این مرحله از تمرینات ، دقت عمل بیشتری را می طلبد چرا كه فواصل طبیعی در ذهنیت انسان بهتر جای می گیرد و فواصل غیر طبیعی (نیم پرده ها و ربع پرده ها)احتیاج بیشتری دارد تا در ذهن ثبت شود.

4- بعد از تمرین نیم پرده ای( تمرین شماره 3) نوبت تمرینات ربع پرده ای است كه در این مرحله آوازخوان بایستی كاملا" گوشی قوی داشته باشد و با دقت و ظرافت خاصی به تمریت بپردازد.برای تمرین این مرحله، بایستی از ساز ایرانی استفاده نمود. (این تمرین مخصوص آوازخوانان موسیقی ایرانی است چرا كه موسیقی غربی فاقد ربع پرده است.)

5 - با سپری شدن مراحل فوق، نوبت به تمرین گامهای مختلف بعد از گام ماهور میرسد كه برای انجام این مرحله بایستی از دیاپازونی با فواصل ربع پرده ای (ساز ایرانی) استفاده نمود ویا برای نتیجه گیری بهتر، باید از یك نوازنده ویا كسی كه با گامها آشنایی كامل داشته باشد كمك گرفت.

6 - اجرای هر یك از گامها را بر مبنای یك نت« اعمّ از : نت اصلی = بكار ، نیم پرده ها = دیز و بمُـل ، ربع پرده ها = سری(ربع پرده بالارونده) و كُـرُن(ربع پرده پایین رونده) » ، كه بر اساس آن نت(تونیك) گام را بسته ،به نت اُكتاو گام موردنظر رسیده (بصورت بالارونده ) و در برگشت به نت تونیك مراجعت شود (بصورت پایین رونده) .به نظر ساده می آید ولی در عمل اهمیت كار مشخص میگردد و بایستی به كسی كه تمام این مراحل بخصوص همین مرحله ششم را با موفقیت پشت سر بگذارد تبریك گفت.

7 - مرحله نهایی اینكه آوازخوان بعد از انجام تمرینات فوق، دارای چنان گوش قویی خواهد بود كه با تشخیص نت اولیه هر مایه، بتواند براحتی از گامی به گام دیگر وارد شود و بطور كلی مركب خوانی را به سادگی اجرا نماید. همچنین با تشخیص نت اولیه ، بقیه گام را در ذهن تداعی نموده و حدود و گستره آنرا با صدای خویش مقایسه نماید و در صورت مطلوب بودن در آن مایه آوازخوانی نماید.
نویسنده:علی افسری نژاد

دستگاه ماهور

دستگاه ماهور

 

 ماهور یکی از دستگاه های گسترده است که دارای صوتی زیبا و خوش است . هنگام صبحدم ماهور با روحیات انسان و به خصوص روحیات ایرانیان بسیار سازگار است . ماهور در لغت به معنای تپه و برخی آن را نام گلی می دانند . به خاطر جذبه خاص ماهور اگر در کنار گل ماهور سازی در دستگاه ماهور زده شود و یا صدایی در دستگاه ماهور تولید شود آن گل پژمرده خواهد شد ! بله واقعا از عجایب خلقت است . ماهور بر روی نت های بکار اجرا می شود و نیم پرده ها و ربع پرده ها (کرن و سری ) در اجرای آن دخالتی ندارند . البته مقصود اجرای درآمد ماهور می باشد زیرا در گوشه های فیلی و دلکش این گونه نیست . ماهور از نغمات شاد موسیقی ایرانی است و با گام ماژور موسیقی غرب مطابقت دارد . به علت تعدد گوشه ها و پرده ها در ماهور یک خواننده شش دانگ می تواند از تمام گستره صدای خود استفاده نماید . در ماهور پس از اجرای فیلی مرسوم است که به وسیله دلکش وارد دستگاه شور می شوند . دلکش شبیه سلمک در شور است با این تفاوت که فرودش در ماهور می باشد .پرده های ماهور و عراق یکی است . با این تفاوت که برای نوازنده ترتیب نواختن نت ها تفاوت دارد و برای خواننده علاوه بر تغییر ملودیک گوشه یک اکتاو فراتر از درآمد ماهور خوانده می شود .  عراق و راک از گوشه های اوج ماهور می باشند .

    شادروان استاد علینقی وزیری راست پنجگاه را از آواز های دستگاه ماهور به شمار می آورند و به دلیل شباهت پرده های ماهور و راست پنجگاه این تقسیم بندی را علمی تر می دانند اما ردیفی که شادروان مهدی قلی هدایت (عهد قاجاریه ) در مدت هفت سال تدوین کردند راست پنجگاه را به عنوان قدیمی ترین نغمه موسیقی ایرانی یک دستگاه جداگانه به حساب آورده اند. تحریر ها در ماهور بیشتر تحریر فراز است . (بالا رونده ) به استثنای برخی گوشه های مشترک با راست پنجگاه مانند بوسلیک . تصنیف مرغ سحر ساخته شادروان مرتضی خان نی داوود نمونه مناسبی برای توالی سلسله وار گوشه های ماهور می باشد . 

 

گوشه های ردیفی دستگاه ماهور در دو مکتب تهران و اصفهان عبارتند از :

 

                       مکتب تهران                        مکتب اصفهان    

 راویان:عبدالله دوامی و محمود کریمی          راویان:عباس کاظمی و حسن کسایی

 

1-                          درآمد ماهور                                    درآمد ماهور

2-                            گشایش                                      راک کشمیر

3-                               داد                                           پس ماهور                    

4-                          حصار ماهور                                   مجلس افروز

5-                              فیلی                                          آتشدانه

6-                          ماهور صغیر                                       کرشمه

7-                           نیشابورک                                          ابول

8-                            بوسلیک                                         ملانازی

9-                              نیریز                                          فروز ماهور

10-                        نصیر خانی                                          داد

11-                          طوسی                                         روح افزا

12-                           دلکش                                         بسته نگار

13-                            عراق                                          شکسته

14-                            حزین                                       فیلی (فعلی)

15-                        راک هندی                                        دلکش

16-                       راک کشمیر                                       گردانیه

17-                       راک عبدالله                                      طرب انگیز

18-                         زیر افکن                                       سوز و گداز

19-                 مراد خانی یا آذربایجانی                  حصار ماهور (حصر ماهور )

20-                        شکسته                                          شهناز

21-                         خاوران                                           سلمک

22-                          نحیب                                        مثنوی ماهور

23-                           محیر                                             نیریز

24-                           آشور                                          بوسلیک

25-                        صفیر راک                                  تحریر شهر آشوب

26-                      ساقی نامه                                        رضوی

27 -                        مثنوی                                         نوروز عرب

28 -                                                                        ساقی نامه

29 -                                                                           جغتایی

 

در ماهور قسمتی به نام قره باغ نیز وجود دارد که به ماهور آذری مشهور است . قره باغ علاوه بر ماهور در افشاری ، سه گاه و چهار گاه نیز مرسوم است .

 

هنر دوستان گرامی توجه داشته باشند به گفته طلایه دار نی نوازان سرزمین کهن ایران استاد حسن کسایی گوشه های مکتب آوازی تهران و اصفهان بیشتر از لحاظ اسمی با یکدیگر تفاوت دارند و الا اسلوب آهنگ ها یکی است اما تیکه هایی هم وجود دارد که مکتب اصفهان اضافه بر مکتب تهران در ردیف محفوظ داشته است .

 چون اصفهان مهد آواز و تهران مهد ساز بوده است ردیف های آوازی نقل شده برای مکتب تهران به پیروی از ردیف های سازی شکل گرفته اند به همین دلیل عباراتی چون دل دل ای دل و ... در این آواز ها دیده می شود و از این لحاظ است که در اصفهان ردیف آوازی غنی تر و گسترده تر از تهران می باشد همچنین ردیف های سازی نقل شده در مکتب تهران حائز اهمیت بیشتری است . اما در کل چه مکتب تهران و چه اصفهان و چه تبریز همه مکمل یکدیگر باید باشند برای ارتقای کیفیت موسیقی ایران .

 

معرفی و توضیح دستگاه شور

 دستگاه شور پس از ماهور ساده ترین دستگاه در موسیقی ایرانی است که دارای چهار آواز(ابوعطا، بیات ترک،افشاری و دشتی)  و تعدادی گوشه می باشد.

 چگونگی پیدایش شور:

 

اگر درجه چهارم گامهای ماهور را ربع پرده افزایش دهیم به شور تبدیل می شود که تنیک گام شور حاصل ، درجه سوم ماهور است. بنابراین فواصل گام شور نسبت به تنیک این چنین است:

دوم نیم بزرگ-سوم کوچک-چهارم و پنجم درست-ششم و هفتم کوچک و اکتاو درست.

با توجه به فاصله های موجود دانگهای این گام بر هم منطبق نیستند.چون :

دانگ اول:از دو فاصله  دوم نیم بزرگ و یک فاصله دوم بزرگ تشکیل شده است.

دانگ دوم: از یک فاصله دوم بزرگ،یک فاصله دوم کوچک و دو فاصله دوم بزرگ تشکیل شده است.

برای پیدایش گامهای شور دیگر در ردیف بمل ها اولین گام شور" لا "می شود با احتساب (سی کرن) با فواصل چهارم درست بالارفته همه گامها به دست می آید. و برای ردیف دیزها اولین گام شور "می" می شود و با احتساب فا دیز ، از شور می با فاصله پنجم درست بالا می رویم بقیه گامهای شور به دست می آید.

با حذف گامهای مترادف(سی بمل با لا دیز)و (می بمل با ردیز)،دوازده گام شور خواهیم داشت. تشکیل گام شور با تنیک ربع پرده متداول نیست.با توجه به گامهای به دست آمده باید دقت کرد که علامت ربع پرده ای دراین گامها آخرین علامت بعد از کلید در ردیف بملها و دیزهاست و این نکته در پیدایش گام (علامت ترکیبی بعد ازکلید( سلاح))و پیدا کردن تنیک از روی سلاح کلید به ما کمک می کند.

گام شور را پایین رونده می نامیم چون فاصله درجه هفتم و هشتم گام شور یک پرده ایست(دوم بزرگ)،بنابراین فاقد محسوس است. عموما برای بدست آوردن محسوس درجه ششم را در حالت بالارونده افزایش ربع پرده ای می دهند.ولی این حالت در موقع پایین رفتن  بیشتر محسوس است چون درجه دوم شور با درجه اول بیشتر به نیم پرده شباهت دارد(فا سری به می)بنابراین گام شور را پایین رونده می گوییم.

 

 

 

 

شناخت گامهای شور:

 

در هرکدام از گامهای شور آخرین علامت، کرن یا سری است بنابراین علامات قبل از کرن در ردیف بملها و علامت قبل از سری درردیف دیزهاست.با توجه به این نکته علامت ربع پرده ای، درجه دوم گام شور است، اگر یک فاصله دوم نیم بزرگ از آخرین علامت ترکیبی پایین برویم، به تنیک گام شور می رسیم و بالعکس،اگر از تنیک یک فاصله دوم نیم بزرگ بالا برویم آخرین علامت ترکیبی پیدا می شود.اگر کرن بود توالی بمل ها و اگر سری بود توالی دیزها را می نویسیم و بدین طریق سلاح کلید مشخص می شود.

 

معرفی و توضیح گوشه های مهم دستگاه شور:

 

درآمد:

 نت شاهد و ایست درجه اول گام(تنیک) است.درآمدهای متعدد از این دستگاه اجرا می شود که همگی در دانگ اول است.اکثر نغمه ها و آواز های شور در دانگ دوم زده می شوند که با تغییر مایه در درجه پنجم(کاهش ربع پرده ای )است.مثل گوشه های شهناز –نغمه-قجر

 

شهناز:

 شاهد درجه چهارم شور  است.

نغمه:

شاهد درجه چهارم و در درجه سوم ایست و در تنیک ایست کامل دارد.

قجر:

شاهد آن درجه هفتم و در درجه چهارم ایست دارد.

سلمک:

از درجه ششم شروع می شودو با تغییر مد نسبت به شهناز و قجر در درجه پنجم بکار است.در فرود مجددا درجه پنجم کاهش ربع پرده ای پیدا می کند و ایست هم درجه چهارم است.

ملانازی:

از درجه سوم گام شور شروع می شود،کاهش ربع پرده ای در فرود بکار می شود.در همان درجه سوم ایست دارد و در فرود کامل به تنیک می رسد.

گلریز:

شاهد آن اوج شور، درجه هشتم است و در درجه چهارم ایست دارد.

قرچه:

شاهد ان درجه ششم گام شور است و در درجه چهارم ایست دارد.

رضوی:

شاهد آن درجه هفتم و ایست درجه جهارم است.

حسینی:

شاهد آن درجه هشتم و ایست آن درجه چهارم است.

 

همه گوشه ها یی که در دانگ دوم با تغییر کاهش ربع پرده ای در درجه پنجم اجرا شدند ، در فرود به دانگ اول درجه پنجم بکار می شود.شور سل ولا در ردیف راست کوک ها و شور می و ر در ردیف چپ کوک هاست.

 

ساخته های ماندگار در شور:

 

پیش درآمد شهنازی-تصانیف :ای امان-بیاد داری-نازاردلی-هر چه کنی-چشم بی سرمه-چه شورها-گرایلی-تا کی به تمنا- دلم بی جمالت-هر که را که بخت.

 

اسامی برخی از گوشه های دستگاه شور:

 

درامدها- کرشمه-رهاب-نغمه-حزین-زیرکش سلمک-سلمک-ملانازی-گلریز-صفا-گوشه ابوعطا بزرگ- مجلس افروز-دوبیتی-خارا-قجر-پنجه کردی-غزال-رضوی-شهناز-قرچه-حسینی-مثنوی-بیات کرد-هشتری-ضرب اصول-شهر آشوب.

منبع : http://www.noteahang.com

معرفی و توضیح دستگاه شور

 دستگاه شور پس از ماهور ساده ترین دستگاه در موسیقی ایرانی است که دارای چهار آواز(ابوعطا، بیات ترک،افشاری و دشتی)  و تعدادی گوشه می باشد.

 چگونگی پیدایش شور:

 

اگر درجه چهارم گامهای ماهور را ربع پرده افزایش دهیم به شور تبدیل می شود که تنیک گام شور حاصل ، درجه سوم ماهور است. بنابراین فواصل گام شور نسبت به تنیک این چنین است:

دوم نیم بزرگ-سوم کوچک-چهارم و پنجم درست-ششم و هفتم کوچک و اکتاو درست.

با توجه به فاصله های موجود دانگهای این گام بر هم منطبق نیستند.چون :

دانگ اول:از دو فاصله  دوم نیم بزرگ و یک فاصله دوم بزرگ تشکیل شده است.

دانگ دوم: از یک فاصله دوم بزرگ،یک فاصله دوم کوچک و دو فاصله دوم بزرگ تشکیل شده است.

برای پیدایش گامهای شور دیگر در ردیف بمل ها اولین گام شور" لا "می شود با احتساب (سی کرن) با فواصل چهارم درست بالارفته همه گامها به دست می آید. و برای ردیف دیزها اولین گام شور "می" می شود و با احتساب فا دیز ، از شور می با فاصله پنجم درست بالا می رویم بقیه گامهای شور به دست می آید.

با حذف گامهای مترادف(سی بمل با لا دیز)و (می بمل با ردیز)،دوازده گام شور خواهیم داشت. تشکیل گام شور با تنیک ربع پرده متداول نیست.با توجه به گامهای به دست آمده باید دقت کرد که علامت ربع پرده ای دراین گامها آخرین علامت بعد از کلید در ردیف بملها و دیزهاست و این نکته در پیدایش گام (علامت ترکیبی بعد ازکلید( سلاح))و پیدا کردن تنیک از روی سلاح کلید به ما کمک می کند.

گام شور را پایین رونده می نامیم چون فاصله درجه هفتم و هشتم گام شور یک پرده ایست(دوم بزرگ)،بنابراین فاقد محسوس است. عموما برای بدست آوردن محسوس درجه ششم را در حالت بالارونده افزایش ربع پرده ای می دهند.ولی این حالت در موقع پایین رفتن  بیشتر محسوس است چون درجه دوم شور با درجه اول بیشتر به نیم پرده شباهت دارد(فا سری به می)بنابراین گام شور را پایین رونده می گوییم.

 

 

 

 

شناخت گامهای شور:

 

در هرکدام از گامهای شور آخرین علامت، کرن یا سری است بنابراین علامات قبل از کرن در ردیف بملها و علامت قبل از سری درردیف دیزهاست.با توجه به این نکته علامت ربع پرده ای، درجه دوم گام شور است، اگر یک فاصله دوم نیم بزرگ از آخرین علامت ترکیبی پایین برویم، به تنیک گام شور می رسیم و بالعکس،اگر از تنیک یک فاصله دوم نیم بزرگ بالا برویم آخرین علامت ترکیبی پیدا می شود.اگر کرن بود توالی بمل ها و اگر سری بود توالی دیزها را می نویسیم و بدین طریق سلاح کلید مشخص می شود.

 

معرفی و توضیح گوشه های مهم دستگاه شور:

 

درآمد:

 نت شاهد و ایست درجه اول گام(تنیک) است.درآمدهای متعدد از این دستگاه اجرا می شود که همگی در دانگ اول است.اکثر نغمه ها و آواز های شور در دانگ دوم زده می شوند که با تغییر مایه در درجه پنجم(کاهش ربع پرده ای )است.مثل گوشه های شهناز –نغمه-قجر

 

شهناز:

 شاهد درجه چهارم شور  است.

نغمه:

شاهد درجه چهارم و در درجه سوم ایست و در تنیک ایست کامل دارد.

قجر:

شاهد آن درجه هفتم و در درجه چهارم ایست دارد.

سلمک:

از درجه ششم شروع می شودو با تغییر مد نسبت به شهناز و قجر در درجه پنجم بکار است.در فرود مجددا درجه پنجم کاهش ربع پرده ای پیدا می کند و ایست هم درجه چهارم است.

ملانازی:

از درجه سوم گام شور شروع می شود،کاهش ربع پرده ای در فرود بکار می شود.در همان درجه سوم ایست دارد و در فرود کامل به تنیک می رسد.

گلریز:

شاهد آن اوج شور، درجه هشتم است و در درجه چهارم ایست دارد.

قرچه:

شاهد ان درجه ششم گام شور است و در درجه چهارم ایست دارد.

رضوی:

شاهد آن درجه هفتم و ایست درجه جهارم است.

حسینی:

شاهد آن درجه هشتم و ایست آن درجه چهارم است.

 

همه گوشه ها یی که در دانگ دوم با تغییر کاهش ربع پرده ای در درجه پنجم اجرا شدند ، در فرود به دانگ اول درجه پنجم بکار می شود.شور سل ولا در ردیف راست کوک ها و شور می و ر در ردیف چپ کوک هاست.

 

ساخته های ماندگار در شور:

 

پیش درآمد شهنازی-تصانیف :ای امان-بیاد داری-نازاردلی-هر چه کنی-چشم بی سرمه-چه شورها-گرایلی-تا کی به تمنا- دلم بی جمالت-هر که را که بخت.

 

اسامی برخی از گوشه های دستگاه شور:

 

درامدها- کرشمه-رهاب-نغمه-حزین-زیرکش سلمک-سلمک-ملانازی-گلریز-صفا-گوشه ابوعطا بزرگ- مجلس افروز-دوبیتی-خارا-قجر-پنجه کردی-غزال-رضوی-شهناز-قرچه-حسینی-مثنوی-بیات کرد-هشتری-ضرب اصول-شهر آشوب.

منبع : http://www.noteahang.com

دف جدید حدادی

پژمان حدادی با همکاری کمپانی Remo دف های جدیدی به بازار جهان عرضه کرد

سایت موسیقی ایرانیان – مهناز تقی زاده: دف های نسل جدید حاصل ۱۲ سال تلاش و همکاری پژمان حدادی با کمپانی Remo است که از ژانویه ۲۰۱۰ تولیدات گسترده این ساز را در آمریکا آغاز کرده است. کمپانی Remo با بیش از پنجاه سال سابقه کاری یکی از شناخته شده ترین تولید کنندگان سازهای کوبهای در سطح جهان است که تولیدات آن در اقصی نقاط دنیا مورد استفاده نوازندگان ساز های کوبه ایست. یکی از شاخصترین ویژگی های دف تولید شده توسط این کمپانی قابلیت صدا دهندگی و جنس صدای مشابه آن با دف پوست طبیعی میباشد، با این تفاوت اساسی که دف با پوست طبیعی در اثر تغییر درجه رطوبت و دمای هوا کیفیت صدایش تغییر می کند و قابلیت هایش را از دست می دهد. حال آنکه دف Remo با استفاده از پوست مصنوعی خاص و تکنولوژی ساخت بسیار بالا در هر شرایط آب و هوائی از صدایی مطلوب و ثابت برخوردار است و این مهم این دف را از دف های قدیمی متمایز می کند.
بدون شک این شاخص ها سبب خواهد شد تا تکنیک نوازندگی این ساز کوبه ای پر تحرک پیشرفت چشمگیری داشته باشد و تعداد طالبان فراگیری این ساز نه تنها در میان ایرانیان بلکه در میان غیر ایرانیان نیز افزایش یابد.
شایان توجه است که دف جدید برای اولین بار از ۲۴ تا ۲۷ ماه مارس ۲۰۱۰ ، به عنوان ساز ایرانی در نمایشگاه موسیقی فرانکفورت www.musik.messefrankfurt.com
توسط کمپانی آمریکایی Remo در سطح بین المللی ارائه خواهد شد، این نمایشگاه بین المللی اینک موجب خواهد شد که این دف از مرزهای ایران زمین فراتر رفته تا جای خود را در سطح بین المللی باز کند.
پژمان حدادی نوازنده برجسته ی تمبک و دف به همراه بهنام و رضا سامانی، نوازندگان سرشناس گروه سازهای کوبه ای ضربانگ در این نمایشگاه شرکت خواهند داشت و گوشه هایی از ریتمها ی دف و موسیقی ایرانی را به نمایش خواهند گذاشت. دف یکی از قدیمی ترین سازهای ایرانی به شمار میرود و ریشه بسیار کهنی در فرهنگ ما دارد و در ادبیات و شعر پارسی به کرات بدان اشاره شده است.
برای کسب اطللاعات بیشتر درباره دف نسل جدید Remo میتوانید از تار نمای www.dafdrum.com
و یا www.remo.com  دیدن کنید.

موسیقی و DNA

در آغاز كلمه بود، و كلمه نزد خدا بود

در هر موجود زنده آهنگی ویژه نوشته شده است و در تمام هستی، همه مشغول نواختن آهنگی منحصر‌‌به‌فرد هستند.

در انسان، هر ژن (و پروتئین مربوط به آن) خود، آهنگی پیچیده می‌سازند و بدین سان، هر انسان تبدیل به كنسرت باشكوهی می‌شود، در حالیكه خود در كنسرت آفرینش یك آهنگ است.

كلمه Universe (به معنای جهان) كه در زبان انگلیسی برای توصیف بی‌نهایت و فضای لایتناهی به كار می رود از دو جزء UNI به معنی یك و Verseبه معنی آواز ساخته شده است؛ جهان یعنی یك آواز. به تازگی دانشمندان علم ستاره‌شناسی، بعد از تحقیقات وسیع و طولانی، به این نتیجه رسیده‌اند كه آفرینش نه با یك انفجار عظیم (به نام بیگ بنگ) كه با نوایی آرام آغاز شده است. نوایی كه به تدریج منتشر شده و اكنون در تمام فضا جریان دارد. محققان در دانشگاه كمبریج نیز دریافته‌اند كه خورشید كهكشان پرسیوس آوازی خاص و ریتمیك می‌خواند. (1) اصوات و نواها نه تنها در اعماق فضا، بلكه در مولكولها و اتمها نیز یافت شده‌اند. دكتر دیوید دیمر (2) زیست شناس و سزوان ژاندر (3) موسیقی دان، سراع شگفت‌انگیزترین مولكول حیات یعنی DNA رفته‌اند. این ایده كهDNA و موسیقی ممكن است با یكدیگر مرتبط باشند برای اولین بار توسط دكتر سوسومواوهنو (4)  مطرح شد. DNA نردبانی مارپیچ است كه از یكسری رمز تكرار شونده تشكیل شده است. رمزهایی كه با ترجمه بخش اندكی از آن، پروتئین‌ها و در نهایت موجودات زنده شكل می‌گیرند. DNA زبان رمز مشترك در بین تمامی موجودات زنده روی كره زمین می‌باشد، در آغاز حیات تاكنون، و راستی این زبان مشترك چه می‌گوید؟

دكتر دیمر و ژاندر، در طی آزمایشات علمی و با ثبت ارتعاشات مولكول DNA به وسیله اسپكترومتر مادون قرمز و تبدیل فركانسها به نت موسیقی، سعی كردند این زبان مشترك را به صوت ترجمه كنند.(5) و حالا سؤال این است: آیا این اصوات و نتها، ملودیك و آهنگین هستند و یا DNA تنها مجموعه‌ای نامنظم و تصادفی از صدا و فركانسهاست؟

آنها فركانسهای DNA یك سلول را به نت ترجمه كرده و شروع به نواختن كردند. نتیجه شگفت‌انگیز بود، یك موسیقی بسیار زیبا!

ژاندر در این رابطه می‌گوید: «برخی از این تركیبات فركانسها،  بسیار حیرت‌انگیز بودند. با شنیدن آنها من به موسیقی زندگی خودم گوش می‌دادم.

بسیاری از افرادی كه به موسیقی DNA گوش دادند، كاملاً هیپنوتیزم و مسحور شده‌اند و بسیاری دیگر نیز ساعتها گریسته‌اند. برخی دیگر اذعان كرده‌اند كه این موسیقی نوایی از درون آنهاست و آنهایی كه با موسیقی كلاسیك آشنایی داشتند به شباهت موسیقی DNA با آثار نوابغی چون باخ، برامز، شوپن و…اشاره كرده‌اند.

دكتر اوهنو در این باره می نویسد: «ملودی های DNA با عظمت و الهام بخش می باشند. بسیاری از افرادی كه برای اولین بار این موسیقی را می شنوند، شروع به گریه می كنند. آنها نمی توانند باور كنند كه بدنشان – كه تا حالا اعتقاد داشتند فقط تجمعی از مواد شیمیایی است – شامل چنین هارمونی های معنوی و الهام بخشی باشد.

 نه تنها می توان با DNA موسیقی ساخت، بلكه حتی امكان معكوس كردن فرایند نیز ممكن است. به بیان دیگر شما یك بخش از موسیقی را برداشته و نت ها را به واحدهای سازنده DNA (نوكلئوتیدها) برمی گردانید . در پایان نتیجه شبیه یك رشته از DNA می شود. اوهنو تلاش كرد تا با قطعه شوپن این كار را انجام دهد. در پایان نتیجه شبیه یك ژن سرطانی شد!

دانشمندان از نتایج این یافته ها در تحقیقات پزشكی نیز استفاده كرده اند. اگر شما هم اهمیت دنبال كردن این آواها را بدانید ممكن است به این نتیجه برسید كه با بررسی دی ان ای در تریلیونها سلول بدن و دانستن نوسانات آنها شاید راهی برای بیش از پنج میلیون نفری كه از سال 1990 مبتلا به سرطان تشخیص داده شده اند، پیدا شود. فابین مامن یك متخصص بیوانرژی است كه با كمك هلن گریمال بیولوژیست و موسیقی دان، بیش از یك و نیم سال بر روی افكت های سلولهای سرطانی در مركز ملی فرانسه كه یك مركز معتبر تحقیقات اند است كار كرده اند. آنها به این نتیجه رسیده اند كه سلول های بافتهای سرطانی صداهای مغشوش و ناهنجاری تولید می كنند.

و علاوه بر این در آزمایشات بسیاری ثابت شد كه قرار گرفتن سلولهای سرطانی در معرض صداها و امواج صوتی، تغییراتی اساسی در آنها ایجاد می كند،صداهایی كه آوادرمانی را به عنوان یك پتانسیل قوی درمانی برای این نوع بیماریها و موارد بسیار دیگری مطرح می كند. مامن همچنین تحقیقاتی را بر روی دو بیمار مبتلا به سرطان سینه دنبال كرده است. هر خانم به مدت سه ساعت در روز در طول دوره یك ماهه تحت آوادرمانی (موسیقی درمانی) قرار گرفتند. پس از اتمام دوره درمان، تومور یكی از آنها كاملا ناپدید شد، اما بیمار دوم مجبور شد تومور را جراحی كند. جراح او گزارش می دهد كه اندازه تومور كاملا كوچك شده بود و تا حد بسیار زیادی هم تحلیل رفته بود.

از این یافته ها به این نتیجه می رسیم كه وقتی اندامهایمان بصورت هماهنگ آواز می خوانند ما سلامت هستیم و وقتی كه آنها خارج از تنظیمشان آواز می خوانند ما احساس بیماری می كنیم.

و این داستان شگفت‌انگیزتر می‌شود اگر بدانیم كه تمام سلولهای بدن یك موجود زنده، دارای یك نوع DNA منحصر به فرد هستند و DNA هر موجود (با وجود زبان و ساختار مشترك)، با DNA دیگری متفاوت است و این بدین معناست كه در هر موجود زنده آهنگی ویژه نوشته شده است و در تمام هستی، همه مشغول نواختن آهنگی منحصر‌‌به‌فرد هستند. تصور كنید چگونه «100 تریلیون سلول در بدن هر انسان در حال خواندن آوازی یگانه هستند و شاید این آواز، هم‌ آوا با آواز كهكشان پرسیوس باشد! چرا كه نه؟ موسیقی‌دان و رهبر اركستری كه نتها را در آغاز آفرینش نوشته است یكی بوده و یكی هست.

نكات جالب توجه دیگری نیز در این تحقیقات و یافته‌ها وجود دارد. هر چه موجود از نظر تكاملی (تكامل در زیست‌شناسی) پیشرفته‌تر بوده، موسیقی DNA آن نیز پیچیده‌تر شده است. یك جاندار تك سلولی با داشتن DNA كمتر و پروتئین‌های محدودتر، موسیقی ساده‌تری ایجاد می‌كند. در حالیكه در انسان، هر ژن (و پروتئین مربوط به آن) خود، آهنگی پیچیده می‌سازند و بدین سان، هر انسان تبدیل به كنسرت باشكوهی می‌شود، در حالیكه خود در كنسرت آفرینش یك آهنگ است.

و راستی در كنسرت بزرگ جهان ما آهنگ را چقدر هم‌آهنگ می‌نوازیم؟ آیا، هم آواز با هستی و خیره به دستان رهبر اركستر می‌نوزایم؟ آیا با هر حركت آرام او، آرام و با هر اشاره سریع، تند می‌زنیم؟ شاید هم ساز خودمان را می‌زنیم؟

 

ترجمه: فروغ بصیرت

تدوین و تالیف: سارا یوسف پور

 

سایت هایی كه می توانید در آنها اطلاعات بیشتری در مورد این موضوع پیدا كنید و به موسیقی دی ان ای گلبولهای قرمز و بعضی دیگر از انواع سلول ها گوش دهید:

 

پانویس ها (Footnotes) :

1-مقاله آوای علم، روزنامه گلدن برید، دسامبر 2003 
2- David dimmer 
3- Susan Alexander 
4- Susumu Ohno 
5- روش آزمایش به این صورت بود كه ارتعاشات با استفاده از اسپكترومتر مادون قرمز اندازه گیری می شوند. با قرار دادن هر بخش از DNA در مقابل اشعه مادون قرمز و اندازه گیری طول موج اشعه جذب شده، این كار انجام شد و سپس نسبتهای فركانس نوری به فركانس صوتی تبدیل شد.

موسیقی درمانی و  موسیقی ایرانی

همیشه تو زندگی وقایع و اتفاقاتی پیش میاد که خیلی وقتا نمیشه درست و حسابی درکشون کرد یا توضیحشون داد. مدتی بود ذهنم به واسطه ی مقاله ها و فیلم هایی که پدرم در مورد اهل زار و موسیقی آیینی اونا از مراسم زار تهیه کرده بودن درگیر بود و تو سرم مرتب علامت سوال هایی ایجاد می شد که نمی تونستم به اونا جواب بدم.مراسمی که در اون با استفاده از موسیقی و ضرباهنگ ، ورد و کلام به درمان بیماری می پرداختن. و البته این علامت سوال ها و سر در گمی ها وقتی بیشتر شد که فیلم ها و مصاحبه هایی رو که پدرم از دراویش قادری گرفته بودن ، دیدم.افرادی که سیخ از بدنشون عبور میدادن یا سنگ و شیشه می خوردن و هیچ طوریشون نمیشد. تا قبل از فیلم ها و توضیحات پدرم گمان می کردم اینا همش تردستی و شعبده بازیه…
برای مطمئن شدن از دریافت های جدید و راه بردن به یک منطق عملی رفتیم سراغ دکتر عبدالرحمن رکنی( استاد روان شناسی دانشگاه علوم پزشکی) رفتیم که در این زمینه تحقیقات فراوانی کرده بودن. نوشته ای که در زیر اومده در واقع چکیده ی مصاحبه شیوا فرزین و من است با دکتر رکنی که بشکلی تحلیلی بازنویسی شده است :
موسیقی از قدیم ندیم تو طبیعت بوده ، مثل صدای پیچیدن باد تو درختا ، جزر و مد دریا ، آواهایی که بر اثر رخداد های طبیعی پیش می اومده، این ها بعضاٌ حالت های موزونی پیدا می کرده که بشر اولیه از همین ها برای ساخت موسیقی استفاده می کرده. اون می تونسته این آواها و آهنگ ها رو کنار هم بذاره و با ترکیب و تلفیق اونا ، آهنگ سازه کنه ، این تا جایی پیش میره که الان سمفونی داریم ، بالت دایم و … . اما اساس از طبیعت بوده و صداهایی که در طبیعت وجود داشته.این صداها بعضاٌ دلچسب یا غم انگیز ، وحشت انگیز یا فرح بخش بودن. مثلا وقتی که طوفان می اومده یا باد لابه لای درختا می پیچیده یه صداهای ترسناکی رو به وجود می آورده که باعث اضطراب میشده. یا برعکس موسیقی هایی که مفرح و شورآفرینن از صدای باران و صداهای طبیعی دیگر ؛ به طور خاص در مقام های موسیقی ایرانی دستگاه شور رو داریم؛ و از طرف دیگه دستگاه هایی داریم که غمگین هستن ، حماسی هستن و… .
این موسیقی ها ، حالت های مختلف بشری رو در خودشون دارن و می تونن تغییرات گوناگونی رو هم در آدم به وجود بیارن. اساس روان درمانی هم همینه که شما بتونی با کلام ، با شعر و نقاشی ، با تئاتر و موسیقی روی شخص تاثیر بذاری.در خیلی از کشور ها هم برای تشخیص و هم برای درمان از Art trophy استفاده میشه. حدود 012 نوع مختلف روان درمانی رایج وجود داره. در واقع بشر از همان چیزهایی که در وجود و خمیرمایش وجود داشته و باهاش رشد کرده برای درمان استفاده کرده.
چیزی که در هر شیوهی درمانی بیشتر از هر چیز اهمیت داره شناخت شخص مریض و بیماری اونه و در این حالت گزین کردن بهترین شیوه درمانی ( به طور خاص نوع موسیقی) برای فرد. مثلاٌ کسی که دچارافسردگی دوقطبی (baypolar) هست و روحیات خلقی-عصبی (affective disorder) داره ، بین افسردگی از یه طرف و شیدایی از طرف دیگه نوسان داره. حال اگه شخص افسردگی دوقطبی داشته باشه و تو فازِ افسرده باشه و شما موسیقی مرثیه ای برای اون بذاری ، حالت افسردگی اون رو عمیق تر میکنی.در واقع بایستی از پادزهر افسردگی که شادی هست استفاده کنی.هدف روان درمانی متعادل کردن بشر هست.چرا که در حالت تعادل راندمان کاری فرد بیشتر و ارتباط اجتماعی اون راحت تر و روون تره. آدم هایی که فراز و نشیب زیادی دارن ، ارتباطشون با محیط ، با افراد دیگه و با خودشون دچارِ تزلزله.
در حالت کلی ما انسان ها یه حالت خلسه داریم که تو علم روان شناسی به تراس هیپنوتیکی معروفه . در حالت معمول روزانه 15 الی 20 بار به این حالت میریم.این خلسه یه حالت بینابین، خواب و بیداریه و اینجوریه که یهو ذهنت از یه جا بریده میشه. مثلاٌ وقتی که به تلوزیون خیره شدی و فکرت یه جای دیگس.هم این حالت به طور طبیعی رخ میده و هم میشه اون رو پیش آورد؛ و از به وجود آوردنش برای درمان بیماری استفاده کرد؛ که از جمله قدیمی ترین هاش همه ی این رسومی است که در جنوب کشور خودمون به عنوان زار شناخته میشه.
در واقع زار فرمی از روان درمانی گروهیه که تمام افرادی که هموژن هستن ( یعنی از نظر سطح سواد و معلومات و فرهنگ و غیره یه دست هستن) دور هم جم میشن. نوع موسیقی که در این مجالس برای درمان استفاده میشه ، ریتمی داره شبیه دم و بازدم یا ریتم ضربان قلب؛ یعنی یه حالت یک نواخت تکراری داره که فرد رو به ترانس هیپنوتیکی می بره؛ شاید با یه مثال بهتر متوجه بشین. فرض کنید شخصی به علت اضطرابی که داره نمی تونه شب ها درست بخوابه؛ کافیه این فرد شروع کنه به شمارش اعداد تو ذهنش با یه ریتم ملایم و متداوم؛ و حواسش شش دونگ به شمارش باشه بین 3 تا 5 دقیقه طول میکشه تا فرد به یه خواب عمیق بره. در واقع صدای یه نواخات ، یه حالت آرامش¬بخشی رو در فرد به وجود میاره . کسی که نمی تونه بخوابه ، آرامش نداره. البته این صرفاً به این مفهوم نیس که فکر و خیال داره. وقتی که شخص در روز کار فکری و بدنیِ زیادی رو انجام بده و خسته باشه ، شب خوابش نمی بره؛ اگه هم بخوابه خوابش پریشونه و کابوس داره.
در واقع یه جنبه از مراسم زار ، موسیقی‌ درمانیه. اما همین که دور هم جمع میشن از حال هم با خبر میشن که این یه نوع تعلق به گروه در افراد به وجود میاره به عبارت دیگه مراسم زار ، گردهماییه یه گروهه که توی این جم کسی که دارای ناراحتی اونم از نوع dissociation (کسی‌ که یه دفعه از خودش و جمع میبره که بیشتر مربوط به یکی‌ از انواع بیماریهای عصبی به نام histeria هست) باشه درمان می‌شه. دست بر قضا کسانی‌ که یه رگه از بیماری histeria رو داشته باشن بسیار تلقین پذیر هستن و سریع موسیقی‌ روی اونها اثر میذاره و سریعتر به حالت ترانس میرسن. هر صدا روی افراد مختلف تاثیر متفاوتی میذاره. آدم‌هایی که وسواسی هستن دقیقا نقطه مقابل آدمی‌ هیستریک هستن . اونهارو به سختی می‌شه به ترانس هیپنوتیکی برد چرا که دفاعشون خیلی‌ قوی هست و مراقبن چیزی از دستشون خارج نشه و همه چیز تحت کنترلشون باشه . اما آدمای‌ هیستریک با یه مویز شیرین هستن و با یه غوره ترش. خیلی‌ زود از این رو به اون رو میشن . این گونه افراد راحت تر به خلسه می‌رن پس راحت تر درمان میشن. در مجالس زار نه تنها کسی‌ که بیمار هست داره سود میبره ، بلکه کسایه دیگه یی هم که شرکت می‌کنن سود میبرن ، اونها دست میزنن ، خودشون رو میتکونن ، یه حالت مشارکت جمعی‌ دارن و این یه حالت تعلق به گروه رو در اونها به وجود میاره، یه حالت دلبستگی، همبستگی‌ و دلگرمی گروهی که این مصداق “ چو عضوی به درد آورد روزگار*** دگر عضوها را نماند قرار” است. این درست در مقابل از خود بیگانگی و انزواست. در زار علاوه بر موسیقی‌ از چیزای دیگه هم برای درمان کمک گرفته می‌شه. مثلا ورد‌هایی که می‌خونن یا چیزایی که دود می‌کنن مثل “گره کو” که توهّم به وجود میاره و البته خیلی‌ هم عمیق نیست.
دراویش قادری هم که کارهای غیر معمولی‌ می‌کنن به نوعی از همین قماشند. در واقع در اونجا هم آهنگ‌های یکنواخت باعث به وجود اومدن ترانس هیپنوتیکی می‌شه و هیپنوز عمیق یه حالت بی‌ حسی در فرد به وجود میاره که اگر سیخ فلزی هم در بدنشون فرو کنی‌ درد را حس نمیکنن. از روش هیپنوز در زایمان بدون درد هم استفاده میشده.
حال اگه ما خون کسی‌ که به این حالت رسیده رو بگیریم و مواد شیمیایی ترشح شده در خون فرد رو نسبت به حالت عادی بررسی کنیم ، از تغییرات مواد شیمیایی به وجود اومده پی به حالت روانی‌ فرد می‌بریم. در واقع تغییرات حالت روحی‌ ناشی‌ از تغیرات شیمیایی در مغز است. مثلا وقتی‌ فرد احساس سر خوشی‌ می‌کنه ناشی‌ از افزایش dopamine در خون است که اگه dopamine رو ازش بگیریم غمگین می‌شه.
پژوهش‌های جدید نشون داده که حالت‌های سر مستی (illusion) در بیماران دو قطبی ناشی‌ از تغییرات در یک نوع نمک بدن است به نام لیتیم کربنات ، و در واقع می‌توان با آزمایش مشخص کرد که لیتیم کربنات شخص کم است و با قرص لیتیم افسردگی فرد را به حالت عادی بازگردند. البته استفاده زیاد از قرص‌های لیتیم باعث مسمومیت‌های شدید میشود.
البته باید اشاره کرد که تنها بیماریهای روانی‌ تنی رو می‌شه با زار دارمان کرد، اما بیماری هایی که پایه ی ارگانیک یا فیزیکی دارند و ریشه روحی‌ ، روانی‌ یا عصبی نداشته باشند را نمی‌توان با زار درمان کرد. از جمله بیماریهای روانی‌ تنی می‌شه به زخم معده ، آسم ، هایپر تنشن ، هیپو تنشن ، کمر درد ، سر درد (بعضی‌ از آنها) اشاره کرد. بیماری‌های روانی‌ تنی رو می‌شه با تلقین ، روان درمانی ، هیپنوتیزم یا زار دارمان کرد.
ریشه موسیقی‌ trance هم از همین موضوع گرفته شده که یه حالت آرامش یا خلسه به آدم دست میده . گاهی هم بابازار یا مامازار شخص رو میزنن. این باعث می‌شه شخص خودش رو از لحاظ روحی‌ خالی‌ کنه. در واقع با جیغ زدن و داد کشیدن خودش رو خالی‌ می‌کنه و خودش هم متوجه نمی‌شه. البته در این زدن نکته دیگری نیز هست و اون این که اونها میگن یه کس یا یه چیز دیگه در تویِ بیمار هست که باعث مریضیت شده و ما داریم اون رو می‌زنیم نه تورو. در واقع به نوعی به طرف تلقین می‌کنن که بیمار تو نیستی‌ بلکه کس دیگه هست که درون تو هست ، و شخص نیز چون درد رو حس نمی‌کنه این موضوع رو راحت تر باور می‌کنه. اغلب ورد‌ها و شعرهایی‌های که در مراسم زار خونده می‌شه به زبان “سواعیلی” هستند که مربوط به سواحل افریقاست. در واقع در قدیم در بنادر جنوب ایران مخصوصا بوشهر تجارت صورت می گرفته و تجار برده هایی رو از آفریقا با خودشون به ایران می آوردن که به اونها ((غلومک)) میگفتن. و به این ترتیب آیین زار با تغیراتی‌ که بر اثر فرهنگ و مذهب ایرانیان ایجاد شد به ایران اومد. این دوره به حدود دویست تا سیصد سال پیش بر میگرده. در واقع زار با فرهنگ اسلامی آمیزش زیادی داشته ، به طوری که بسیاری از ذکر ها، ذکر‌های اسلامی است.
در ادبیات ایران کتاب ((اهل هوا)) و (( ترس و لرز)) به قلم ((غلامحسین ساعدی)) یکی‌ از بهترین کتاب‌ها در این زمینه است. همچنین ((اهل غرق)) نوشته ((منیر روانیپور)) در این رابطه چاپ شده است. در چند سال گذشته هم مقالاتی با نگاه های مختلف از ((دکتر حسنلی)) و ((دکتر رکنی)) منتشر شده است.

تاریخچه موسیقی درمانی

بی گمان نزديك ترين همزاد آدمی از آغاز با گريستن ناشی از درد تولد و نوای روح بخش لالای مادر

 آوای خوش و موزونی است که هر کدام به راهی ریشه در غریزه زیبائی پسند بشریت دارد.

خروش جويباران بهاری، آوای دلپذير نسيم صبحگاه تابستان که نويد بخش آسودن از گرمای تفتيده تابستان است، ترنم خش خش برگهای خزان و هارمونی رعب آور تندر و بوران و کولاک زمستان آواهای متنوع موسيقی طبيعتند که با آدمی عجين گشته اند، احساس شور و شعف و لذتی که در دامان متنوع طبيعت به آدمی دست می دهد دليل واضح و بديهی بر غريزی بودن موسيقی در وجود انسان است. اما گويا چهچهه پرندگان و نغمه ها و آوازهای طبيعت در امتناع روحيه تجدد طلب و نوگرای آدمی چندان توفيقی نداشته که به مرور زمان انواع سازها و اقسام الحان ها و نوای موسيقيايی پديدار گشته است.(عشرت ساطعی، 1382 ،ص115).

 موسيقي را مي‌توان نماينده ذوق انسان و از هنرهاي نخستين در جهان ناميد، موسيقي حتي قبل از آفرينش انسان به صورت صداي ريزش آب، زمزمه پرندگان و حركت نسيم از لابلاي برگ درختان وجود داشته است.

تاريخچه روان شناسی موسيقی و هنر در درمان

موسيقی گلی است شاداب يا غنچه ای نشکفته البته ناگفته نماند که آن چه امروز بر موسيقی ما اثر گذاشته علف های هرزی است که پيرامون گل موسيقی ما تنيده شده که بايد به همت موسيقی دانان و اساتيد اين رشته از بين برود.

گزاروش آهنگ ساز معروف مجارستانی در کتاب خود به نام روان شناسی موسيقي، روان شناسی و موسيقی را بهم ارتباط داده است، پس از او نيز کتابهای گوناگونی درباره روان شناسی موسيقی، روان شناسی صوت و روان پزشکی موسيقی و موسيقی درمانی نوشته شده است. افلاطون نيز از قرنها قبل از گزاروش در نظريه اتوس، که مبنای اخلاقی و زيباشناسی دارد، موسيقی را موجب ايجاد حالات و انفعالات روحی موثر دانست. ارسطو برای اولين بار به قدرت روان پزشکی موسيقی اشاره می کند. به عقيده او موسيقی می تواند انفعالات شديدی در روحيه انسان بوجود آورد و بجای برطرف کردن بيماری موثر واقع شود.

از آغاز قرن هجدهم به بعد بويژه برای درمان بعضی از بيماريها از موسيقی استفاده کردند، روانپزشکان عقيده داشتند که موسيقی تحريکاتی در فيزيولوژيکی بدن بوجود می آورد، می تواند تغييراتی هم در حالات رواني ايجاد کند.

موسيقی بر گوش همان اثر را دارد که طرح تزئينی بر چشم موسيقی ارتباط غير کلامی با انسان "روان بيمار" يا خسته جان است و موجب "بهداشت روان" می گردد.

تاثير فيزيولوژيکی موسيقی در سرعت ضربان نبض، در بالا بردن و پائين آوردن فشار خوان، در تغيير شدت تنفس و متابوليسم بدن همچنين تأثير روانی آن در مورد تغيير حالت بالا بردن ميزان دقت و سطح فکر مسلم شده است.روانپزشکان و روانشناسان مغرب زمين به ميزان زياد، روش "موسيقی درمانی" را برای معالجه، بيماران بکار گرفته اند و در پاره ای از موارد اين نوع معالجه يعنی "شوک روانی و هنری" را موثرتر از درمان بيماری از طريق "شوک الکتريکی" با اعمال جراحی دانسته اند.

      **  تاريخچه موسيقي درماني درجهان وايران

1-موسيقی درمانی در تمدنهای اوليه

از ابتدای تاريخ، بشر از موسيقی برای شفا استفاده می کرده است. در فرهنگ ابتدايی افريقا و قبايل قديمی آن «شامان» (طبيب جادوگر) رهبر موسيقی، طبيب و روحانی قبيله بود. در همه جای دنياريتم طبلها مهمترين نقش را برای مراسم شفابخش جادوگران و درمانگران بازی می کرد. موزيک شناسان و انسان شناسان دريافته اند که هنوز در فرهنگهای بدوی، موسيقی همراه با مراسم شفابخش مورد استفاده قرار می گيرد. در شواهد موجود در تورات می توان مشاهده کرد که موسيقی قسمت عمده ای از زندگی عبريان را تشکيل می داد. در فرهنگ باستانی مصر و بين النهرين، موسيقی و شفا با معبد و مراسم مذهبی گره خورده بود. چينيهای قديم و تمدنهای هندو  نيز موسيقی را شفا بخش می دانستند

2- فرهنگ روم و يونان

در يونان قديم ارتباط نزديکی بين موسيقی و شفا وجود داشت. اين همبستگی به یکی از خدايان يونان آپولو شخصيت و شکل داده است. آپولو هم خدای موسيقی و هم خدای طب بود. يونانيان معتقد بودند که امراض نتيجه عدم هارمونی در وجود فرد است و موسيقی با قدرت روحی و اخلاقی خود می تواند در برگرداندن هارمونی و نظم در نتيجه سلامتی در فرد مورد استفاده قرار گيرد.

فيثاغورث معتقد است که موسيقی تجويز شده مخصوص می تواند به سلامتی فرد منجر شود و او را به سمت اصواتی هدايت کند که پايه سيستم تونال موسيقی امروزی را توسعه دهد. روميها نيز به قدرت شفابخش موسيقی اعتقاد داشتند.از نظر ارستيدس استفاده کنترل شده از موسيقی برای نوعی روان درمانی ضروری بوده است او عقيده راسخ داشت که موسيقی مانند دارو نه تنها قدرت پيشگيری دارد، بلکه درمان کننده نيز هست.

3-قرون وسطی

در اوايل قرون وسطی، بوتيوس، مرجع با نفوذ موسيقی به تأثير فراوان موسيقی برشخصيت و اخلاق و رفتارهای معنوی فرد تأکيد داشت.

برحسب الهيات رايج در قرون وسطی و برداشتهای مذهبی کليسا مرض به عنوان تنبيهی برای گناه محسوب می شد. در نتيجه دين و موسيقی مذهبی قسمت مهمی از روش درمانی قرون وسطی را تشکيل داده بود. در اين دوران از سرودهای مخصوص در درمان سرماخوردگی و ديگر ناخوشيها استفاده می شد. علاوه براين تارانتيسم بيماری عجيب آن روزگار بود، که به اعتقاد مردم فقط با موسيقی و رقص مداوا می شد.

 4- رنسانس

عقيده يونانيها که سلامتی را ناشی از هارمونی عناصر و ناخوشی را عدم هارمونی می دانستند در دوره رنسانس رواج يافت و جانشين نظريه قرون وسطايی که مرض را تنبيهی برای گناه می دانستند، گرديد.

تئوری يونانيان در مورد طبايع چهارگانه يا عناصری که برای تعادل سلامتی بايد وجود داشته باشد «نقطه پيوندی برای دانش موسيقی و طب شد». پزشکان چهار خلط بدن و مزاجهای بدن را مطرح کردند و جهان شناسی چون امپدوکلين دنيا را متشکل از چهارعنصر (خاک، آب، هوا، آتش) می پنداشت. اين نظريه ها موجب شد که تئورنيسهای موسيقی نيز چهار حالت موسيقی (باس، تنور، آلتو، سوپرانو) را با عناصر کيهانی نظريه امپدوکلين تطابق دهند. همچنين چهار مقام رايج موسيقی رنسانس را نيز به طبايع مترادف خود مربوط بدانند.کاربرد مناسب نوعی موسيقی می توانست به اصلاح تعادل و سلامتی روح و جسم کمک كند. . در اين دوره اعتقاد بر اين بود که موسيقی، مقاومت مردم را در مقابل امراض بيشتر می کند چيزی که در زمان شيوع طاعون اهميت حياتی داشت.

5-قرن 17 تا قرن 20

اعتقاد به قدرت و تأثير موسيقی برشخصيت، عواطف، اميال، ذهن و جسم بشر به وسيله تئوريهای موسيقی آلمانی تحت عنوان فيگورين يا نظريه فيگور تدوين شد. اعتقاد مردم به تأثير درمانی موسيقی در اين دوره ناشی از اشارات زياد نويسندگانی چون شکسپير و اسپنسر به اين مسئله بوده است.

«خدمات فرويد نيز دربرقراري ارتباط ميان هنروروان ،انكار ناپذيراست .اوازاعضاي گروه هاي هنري،نويسندگان وهنرمندان دعوت كردكه به جنبش ( بررسي اهميت نظريه نوظهور روان كاوي درهنر) بپيوندند.ماكس گراف ،ازموسيقيداناني است كه به ياري فرويد مي شتابدوبروئر اولين بررسي هاي روان كاوانه رادرمورد فعاليتهاي هنري انتشار مي دهد».(عناصري ،1380،ص 111)

در قرن 18 مطبوعات رسمی آمريکا به معرفی کاربرد موسيقی به عنوان يک عامل جنبی در درمان پزشکی پرداختند. در اوايل قرن 19 «پينل» و ديگر پزشکان فرانسوی از قدرت موسيقی در درمان بيماريهای عصبی و روانی مانند هيستری استفاده کردند.

6-قرن 20

با وجود آن که در بحبوحه جهشهای تکنولوژی قرن 20 ارتباط نزديک سنتی كه بين موسيقی و طب وجود داشت عميقاً فراموش شد.گاهی تحقيقاتی علمی در طول تغيير قرن در مورد منافع موسيقی درمانی صورت می گرفت. حمايت سازمانها در استفاده از موسيقی باعث توسعه آن در قرن 20 شد و تحقيقات پيرامون تأثيرات پزشکی و روان شناسی موسيقی سريعاً افزايش يافت.اختراع ضبط صوت نيز جاذبه استفاده از موسيقی در بيمارستان را در طول تغيير قرن افزايش داد، و از نوارهای موسيقی برای تفريح، راحت خوابيدن، آرام کردن کاهش ترس از جراحی و بی حسی و بی دردی استفاده شد.

در طول جنگ اول جهانی برای تمرينهای مفاصل و ماهيچه های صدمه ديده در جنگ فعاليتهای موزيکی توصيه شد.در اواخر قرن 19 و اوايل قرن 20 از موسيقی در درمان اختلالات شنوايی و گويايی استفاده شد در سالهای اخير در آمريکا از موسيقی به عنوان داروی پيشگيری و تقويت کننده سلامت و شخصيت استفاده می شود و به نظر می رسد که موسيقی باعث تجديد حيات می گردد.

حرکت بهداشت جهانی توجه مردم را به اين ضرورت معطوف کرد که فکر و بدن تأثير متقابلی بر يکديگر دارند و از هماهنگی آنها سلامت و تندرستی بوجود می آيد.

اين مسئله در فلسفه روشهای درمانی مشرق زمين به عنوان موضوعی مورد علاقه اشاعه داشته به طوری که در طول اين قرن سرودهای مخصوصی ساخته شده که در جهت کمک به سلامتی، آرامش، تمرکز ذهنی و تقويت خودآگاهی استفاده می شده است. که در غرب درحال جايافتن است.هالپرن از يک سری نوارهای موسيقی برای کاهش فشارها و افزايش تفاهم درونی و هارمونی بوسيله هماهنگی با ساز استفاده می کرده است.

**موسيقي درماني در تاريخ ادبيات ايران

كشور ايران نيز با آن گستردگي و تمدن و تاريخي كه بالغ بر 3 هزار سال است، انواع موسيقي را در دل خود پنهان دارد. دين زردشت كه مذهب نياكان قبل از اسلام بوده در كتاب مقدس يعني اوستا، عالي‌ترين نمونه شعر را دارد. در گاتاها و شينها كه در هنگام خواندن با لحني موزون و آهنگين خوانده مي‌شود، به دستگاههاي موسيقي ايراني مانند: سه‌گاه و چهارگاه بر مي‌خوريم. سرايش اين سروده‌ها كه قدمتي 3500 ساله دارد ،اكنون نيز موجود است واز اسناد مهم و با ارزشي است كه هماهنگي شعر و موسيقي را در عصر كهن اين سرزمين به اثبات مي‌رساند. (شريفي نائيني،روزنامه نسل فردا)

موسيقي آرام بخش در ايران باستان با ظهور دين زرتشت آغاز شد. كتاب اوستا اشعار آهنگين, گات ها, الهام بخش موسيقيدانان براي تصنيف ،آوازها و ملودي ها و هم چنين تشكيل مراسم و آئين هاي موسيقايي بوده است.در مذاهب اوليه ايرانيان و آرياييان كهن نيز سرودخواني و نيايش همراه با آواز بوده است. در آيين زردشت روز هفدهم هر ماه منسوب به فرشته‌اي با نام سروش (سروشه)است كه ملقب به فرشته سرود مي‌باشد.ازاين نوشته اوستابرمي آيدكه نياكان ماشش قرن ونيم پيش ازميلاد چه مقام والاومقدسي براي موسيقي قائل بوده اند.

  در زمان هخامنشيان كه اولين دوره تاريخ مدون ايراني‌ها نيز از آن زمان آغاز مي‌شود، بنا به گفته هرودوت و گزنفون موسيقي به اشكال مختلف اجرا مي‌شد و بنا به اجراي مختلف به نامهاي بزمي يا درباري، مذهبي، مردمي و نظامي تقسيم مي‌گرديد.

پيشرفت اين علم در دوره ساساني به گونه‌اي بود كه دوره ساساني را عصر طلايي موسيقي ايران نام نهاده‌اند. در اين دوره نگارش موسيقي با نت نيز رواج يافت كه آن را ويسب دبيره مي‌گفتند. با اين الفبا مي‌توانستند هر نغمه و آوايي را در ارتباط با انسان، ساز و حتي صداهاي طبيعي نمايش دهند.

**موسيقي دردوران پهلوي  تحولات موسيقي در اين دوره :

سال 1300 تدريس سرود در استان هاي پايتخت آغاز گرديد . سال 1301 علي اكبر شهنازي ( تار) همراه آوز ميرزا حسين قلي تفرشي در گراند هتل به اجراي كنسرت مي پرداخته . اسفند 1302 علي نقي وزيري مدرسه موسيقي شخصي خود را با  نظامت سليمان سپانلو داير نمود . سال 1303 كلوپ موزيكال و اركستر موسيقي توسط وزيري تشكيل گرديد . در سال 1307 رياست مدرسه موزيك به علي نقي وزيري واگذار شد و نام آن به مدرسه موسيقي دولتي تبديل شد و با حدود چهل هنر جو كار خود را آغاز كرد . سال1309 به منظور تدريس هنرهاي ملي هنرستان تاسيس شد . 8  ارديبهشت 1310 آخرين كنسرت عمومي وزيري اپرت شوهر بد گمان با اشعار حسين گل گلاب در گراند هتل به مرحله اجرا در آمد . بعد از 1310 كلاس هاي ابو الحسن صبا ( ويلن، ستار ، سنتور ) و پرويز ايرانپور ( پيانو ) و چند كلاس ديگر گشايش يافت . از اول سال 1313 بر اساس قانون تربيت معلم نام مدرسه موسيقي به هنرستان موسيقي تغيير يافت. سال 1315 تعليم آواز كلاسيك غربي به برنامه هاي دوره متوسطه هنرستان عالي افزوده شد . سال 1317 اولين دوره مجله موسيقي (1320ـ1317) با حضور صادق هدايت ، نيما يوشيج و عبدالحسين نوشين تاسيس گرديد و هر سه نفر آنها تا شهريور 1320 با اين  مجله همكاري كردند . انتشار مجله موسيقي از اقدامات مثبت سال 1317 بود .  (اينترنت)  به هرحال ميتوانيم نتيجه بگيريم كه ،در واقع موسيقي در تاريخ ايران با مضامين ديني آرام بخش همراه بوده است. در بيشتر آثار باستاني ايران وجود ابزار و آلات و رامشگران به چشم مي خورد.موسيقي در ايران باستان در خدمت تلقيفات ديني و اشارات مذهبي بوده است كه نوع اعتلا يافته آن امروزه در تمرين هاي تن آرامي ديده مي شود.

**موسيقي قبل از اسلام

دين قبل از اسلام زرتشت بوده كه احترام زيادي براي موسيقي قائل شده و موسيقي آنها شادي بخش و غم زدا بوده.دين زرتشت كه هوادار موسيقي بود بي درنگ مي توان گفت در450 سالي كه مدت حكمرانان ساساني بوده ،موسيقي ساساني يا واضح تر موسيقي زرتشتي جايگاه خود را در نواحي اطراف خود حفظ كرده به خصوص بر روي موسيقي عربي و اسلامي موثر بوده زيرا آن زمان پايتخت ساسانيان تيسفون بوده. بعد از حضور  اسلام در ايران عمده فعاليت هاي موسيقايي, نوشتاري و نظري شد و بيشتر مطالب نظري رنگ و بويي از برداشت هاي يونانيان داشت كه با تغييراتي منتقل شده بودند.در اين دوره به دليل ممنوعيت هاي مذهبي, موسيقي و زمينه هاي درماني آن رشد چنداني نكرد و موسيقيدانان چندان ايام آسوده اي نداشتند. آن گونه كه شعر و شاعري جلوه داشت از موسيقدانان مقام دان و سبك هاي آن اطلاع كافي در دست نيست. (پترز،1380،ص178)

**موسيقي در تمدن اسلامي

 با وجود تحريم موسيقي از بدو پيدايش اسلام موسيقي در كنار مذهب وارد شد و در وهله اول براي اذان و تلاوت كتاب آسماني به صورت نواي مطبوع و آواز خوش به كار آمد. اساس موسيقي بعد از اسلام مانند پايه تمدن اسلامي به دست ايرانيان گذاشته شد و اگر آثار هنري ايرانيان نبود، موسيقي شرقي امروزه در كشورهاي عربي به شكل كنوني بوجود نمي آمد. به هر حال ايرانيان عليرغم محدوديت هاي آئيني و مذهبي سهم بزرگي در رشد و رواج موسيقي شرقي داشته اند, و به خصوص از قرون دوم و سوم هجري تقريباً كليه موسيقيدانان و آهنگسازان و حتي تعدادي از خوانندگان, ساكن در كشورهاي عربي ايراني بودند.(عشرت ساطعي،1382)

 **تاثير موسيقي و نظريه هاي متفاوت

ظريه اي كه موسيقي را نه كاملاً رد و نه كاملاً تجويز مي كند.

 بلكه معتقد است كه موسيقي و آهنگ را نه مي توان بطور كلي در حيات بشري وكارهاي هنري كنار گذاشت و نه مي توان بيحد و مرز از آن استفاده كرد. در واقع اين نظريه موسيقي "هنري" را مي پذيرد.و ديگر نظريه اي كه به رد موسيقي مي پردازد و اثرات سوء هرگونه صدا و از جمله موسيقي را گوشزد مي نمايد تعريف و نظريه قديمي ديگري كه در اين قسمت وجود دارد اظهار مي دارد كه در موسيقي حد و مرزهائي وجود دارد كه فراتر رفتن از آن مشكل و محتوا و اثر بخشي آن را تغيير مي دهد و حالت طرب و رقص مي آورد كه غنا است. البته نه اينكه هر آهنگ شادي بخش حرام است و هر نغمه حزن انگيز جائز. موسيقي و ابزار آن شمشير دودمي است كه هم مي تواند در جهت مثبت و هم در جهت منفي برش زند، موسيقي درست و پويا و سازنده است.يعني در جهت تعالي روح آدمي و ايجاد احساس مورد نظر يدي طولا دارد.

 تعريف جامعي كه استاد خالقي از موسيقي ارائه داده عبارتست از: "موسيقي معرفت احوال الحان است" موسيقي از تركيب و اتحاد اصوات مختلف ايجاد مي شود و مي توان به دو طريق آنرا اجرا و بيان كرد يا توسط صوت انسان و يا بوسيله آلات موسيقي.

در جايي ديگر آمده آوازي كه معتدل بود ميان حاد و غليظ، همه مزاجها را بر جايگاه خويش نگاه دارد و آوازي كه ازاعتدال بيرون بود همه درون انسان را به حركت درآورد و چون از حد بگذرد همچون صاعقه و مانند آن باشد.

آوازهاي معتدل، موزون، متساوي، مزاج را معتدل كند و طبع را بجنباند و باشد كه وجد آرد و هر بيماري را كه تن را هست و نفس را هست نوعي از موسيقي در مقابل وي هست كه آن را به صحت باز آرد. در حالات مقامات گفته اند: عشاق و بوسليك و نوا توليد جرات و شجاعت مي كند. عراق و اصفهان موجب بسطي معتدل و بدين جهت سبب لذتي لطيف مي گردند و بعضي ديگر مانند بزرگ و رهاوي حالتي شبيه به جنون و فتور مي گردد.

اما در مورد نظريه اي كه  آقاي حسين عبداللهي خوروش  آنرا بيان نموده و سرسختانه معتقد است كه هر نوع موسيقي "اثرات عميقي بر روان و اعصاب" جمع آوري نموده است. در زير خلاصه اي از آنچه اساس نظريه وي را مطرح مي كند اشاره مي كنيم:

موسيقي بنابر تعريف ايشان عبارتست از: اصوات و آهنگهائيكه در روان آدمي تحريكاتي ايجاد كرده كه بموجب آن گاهي شخص از آن لذت مي برد و زماني با آهنگي به غم و افسردگي دچار مي شود و يا بعبارت ديگر موسيقي فن ايجاد آهنگهائي است كه توليد شادي يا اندوه مصنوعي و موقتي در آدمي مي نمايد و اين آهنگها را مي توان به دو بخش تقسيم كرد:

1-        آهنگهاي طبيعي :نغمه، جويبارها و آبشارها و صداي وزش بادهاي ملايم در درختان، نواي پرندگان. چون اين نواها بر يك رنگ و يك نواخت و يك آهنگ ميزان ملايم مي باشند مسرت بخش است و خستگيهاي دماغي را بطور واقعي برطرف كرده و بر نشاط و انبساط آدمي مي افزايد.

2-        آهنگهاي مصنوعي يا غير طبيعي كه بدست بشر ساخته شده و وسائل مصنوعي آن در دنياي كنوني (تار, سنتور, آكاردئون و گيتار و...) مي باشد. اين آهنگها چون داراي زير و بمهاي گوناگون و ارتعاشات عجيب و غريب است گاهي انسان را مي خنداند و زماني مي گرياند, گاهي بحد افراط نيروي نشاط را در آدمي تحريك مي كند و بدون اختيار شنوندگان را بحركت در مي آورد و خلاصه مانند آهنگهاي طبيعي بر يك نواخت و ميزان مستقيم نيست.

**فيزيولوژي موسيقي

يك قطعه موسيقي يا روحيه راخوب ويا غمگين مي كند يا انسان را به وجدو آواز و حركات ريتميك وا مي دارد يا به حالت عميق از آرامش مي برد.صداي موسيقي ممكن است آشفته يا منظم، موزون يا ناموزون، جالب يا خسته كننده، آشنا ويا.......باشد.(ساطعي،1382،ص 168)كارشناسان معتقدند كه گوش دادن به موسيقي تأثير شگفت آوري در درمان استرس و اضطرابهاي حتي خيلي شديد دارد.

ولي بايد به اين نكته توجه نمود كه تأثير درمان در افراد مختلف متفاوت است. بسياري از مردم در اين روش به دنبال موسيقي ائي هستند كه از آن خوششان بيايد و لذت ببرند نه آن موسيقي كه براي آنها مفيد است.(ساطعي،1382،ص174) براي استفاده از موسيقي بايد آثار هنرمندان اصيل را بفهميم و تنها براي شور و حال يا تفنن گوش نكنيم.(زاده محمدي،1381)

بخشي از شناخت موسيقي درك حالتهاي آن است. شناخت تم هاي گوناگون، اينكه چه عواطف و توصيف هاي دروني بوجود مي آورند و احساس هايي چون عشق، دوستي، آرامش و شادي چگونه با موسيقي بيان مي شوند. (پترز،1380،ص13)

**تم هاي موسيقي

اواواسيليوس (1918) موسيقي را به چهار گروه تقويتي، محرك، آرام بخش و خواب آور تقسيم و براي هر ناراحتي يكي از اين گروهها را تجويز مي كرد. طبقه بندي ديگري كه تاحدودي در بيشتر مجامع و مراكز رواج دارد دو نوع موسيقي محرك و موسيقي آرام بخش ويا موسيقي فعال وغير فعال است.

دكترزاده محمدي دربرداشتي متنوعتر،تم هاي موسيقي  را با توجه به حالتهاي روان شناختي و تأثير عاطفي آنها در هفت گروه طبقه بندي كرده كه شامل گروههاي زير است:

1- آرام بخش 2- فرح بخش   3- حزين  4-هيجاني    5- نيرو بخش    6- شيدايي 7- خواب آور (سبُك ساز)

كه در مورد هر كدام توضيح مختصري مي دهيم:

1- تم هاي آرام بخش:

ملايم، يكنواخت و ريتم آن آرام است.

در موسيقي ايراني به لحاظ ساختار فواصل ملودي ها و گردش هاي غني و غليظ عاطفي به ندرت موسيقي با طبيعت آرام شنيده مي شود.

2- تم هاي نيرو بخش:

ريتم پرقدرت و ملودي هاي محرك با احساس مثبت و مطبوع، بيشتر از آن چه روحيه را هيجاني كند انرژي و نيرو مي بخشد و احساس توانائي، تسلط و اراده را بوجود مي آورد.از اين موسيقي مي توان در كاهش بي حالي و اندوه و افسردگي استفاده كرد.

3- تم هاي شيدايي:

گردش هاي ادواري حساسي دارند كه لحن شورانگيز آنها هم مستعد سرمستي است و هم در حزن و اندوه سير مي كند. موسيقي مشرق زمين به دليل داشتن فواصل بسيار كوچك و بسيار بزرگ و هم چنين روحيه ادواري، مستعد چنين حالتي است.با استفاده از وجه شورانگيز موسيقي شيدايي مي توان افسردگي، دل مردگي، نااميدي و يأس دروني را كاست و ايجاد «حال»‌ و اشتياق و شور و انرژي كرد.

4- تم هاي حزين:

غم انگيز و باشكوه است. اما عادت به آن موجب بدبيني، نااميدي، لذت از غم انگيزي ، تقويت احساس گناه و افسردگي مي شود.در صورت شنيدن مكرر تم هاي حزين به بدبيني و نااميدي منجر مي شود اما استفاده از آنها در شرايط غم انگيز زندگي لازم و براي تخليه احساس هاي گوناگون، بيان شكوه ها و گلايه ها و حتي ندبه و ياري جويي از درگاه يزدان ضروري و آرام بخش است و مي توان از آن بهره جست.

5- تم هاي هيجاني (هيستريكال):

ملودي ريتميكي است كه تحريك پذيري فوري وسطحي را با شور و هيجان بوجود مي آورد. اين تم ها در فرهنگ ايراني به عنوان شش و هشت شهرت دارد.

6- تم  هاي فرح بخش

قطعه هاي ريتميك با ملودي نسبتاً تند است كه سر زندگي و نشاط را به دور از هيجان زندگي و بي تا بي القا مي كند و با ثبات و آرامش همراه است. به عبارت ديگر اين نشاط ها همان مفهوم واقعي «سرزندگي» است.

7- تم هاي آرام ساز و خلسه آور

ريتمي سنگين و ملايم همراه با ملودي يكنواخت و انتشار امواج صوتي در فضايي گسترده است. از بستر اين تم مي توان براي تمرين خواب مغناطيستي، تلقين هاي روحي و تصور هدايت شده براي تأثير دروني و هم چنين تمرين روشن بيني و اتصال وحدت به عالم لايتناهي استفاده كرد.

درحال حاضر از اين تم هاي در آرامش رواني و بدني و تمركزهاي ذهني استفاده فراواني مي شود و تأثير بارزي هم دارد. (زاده محمدي،1381،ص155تا166)

**حالات موسيقي ايراني

در اين مورد نكته بسيار مهمي وجود دارد. مايه هاي موسيقي ايراني و حالت دستگاههاو نغمه هاي آن «زماني» هستند، يعني تأثير مطلوب و عميق آنهاوابسته به زمان و وقت است.

هر مايه اي در وقتي با ارتعاشات دروني و بيروني بيشترين هماهنگي را پيدا مي كند و تأثير عميق مي گذارد.به همين دليل از آهنگ هاو قطعه های مايه های حزين، مانند شور و سه گاه اگر به وقت مناسب خود شنيده شوند نشاط انگيز و فرح بخش می باشند. بطور کلی مايه های موسيقی ايرانی عاطفی هستند. تمايل به هر دستگاه و مايه ای نشانه نياز به ارتعاشهای آن است. همان طور که آدمی اگر به غذايی ميل پيدا کند، جسم او عناصر آن غذا را می طلبد اگر تمايل به اين دستگاهها و نغمه ها در جمعی شيوع داشته باشد نشان از تأثيرهای جوی و سياله های سماوی و اثيری توأم با تأثيرهای عمومی-اجتماعی است.

**موسيقی،مزاج،طبايع

عنصرالمعالی، کيکاوس بن قابوس وشمگير(475) در قابوس نامه بطور مفصل به اثر نواختن در طبايع مختلف اشاره دارد. بزرگترين هنر نوازندگی را از آن می داند که متناسب با طبع و حال شنونده بنوازد. بخصوص که براساس چهار طبع مختلف.

رابطه چهار مزاج قديمی با چهار تيپ شخصيتی همخوان آن به اين قرار است:مزاج صفراوی مترادف با علايم سرخوشی و سرزندگی که طبعی فعال، سرزنده و بانشاط است.

مزاج دموي مترادف با علايم روحيه متعادل که خلق و خویی معتدل و آرام است.مراج بلغمی همسان با روحيه شيدايی و ادوار خويی که حال و احوال آن دائم در نوسان است و مزاج سودائی که با نشانه هايی از حساسيت، جديت و روحيه وسواسی مترادف است.

 در مقابل اين چهارگروه شخصيت چهار مايه موسيقی ايرانی را که از دانگ يا ترکيب دانگ های بنيادی ايجاد شده هماهنگ يافتند. به اين صورت که مايه چهارگاه با علايم سرخوشی (صفرايی)، مایه های ماهور با روحيه معمولی و حالت طبيعی (دموی) ،مايه همايون با علائم سيکلوتمی و ادوار خويی (بلغمی)، و مايه شور با علايم حساس، نکته بين و حزين (سودائی) در ارتباط هستند.

**موسيقی ، فصول

در رابطه با موسيقی ايران و ايام و فصول فعلی مطلبی در دست نيست، اما بطور خلاصه دستگاههای ماهور و راست پنجگانه با ماههای( خرداد، مهر، بهمن )و دستگاه سه گاه نوا، شور و نغمه های آن با ماههای (ارديبهشت، شهريور، دی) و دستگاه چهارگاه با ماههای( فروردين، مرداد و آذر)دستگاه همايون و نغمه آن اصفهان با ماههای( تير، آبان و اسفند) بيشترين تناسب و همخوانی و ارتباط احساسی را برقرار می کند و تأثير عميق تری بر جا می گذارد. (پترز،1380،ص188)

**همبستگي بين خلق افراد و نوع موسيقي

پين (1967) دريافت كه افراد با خلق ثابت، موسيقي كلاسيك را نسبت به انواع ديگر موسيقي مانند پاپ و جاز ترجيع مي دهند و افراد با خلق بيمار و روان نژند به موسيقي رمانتيك كه جنبه احساسي آن بيشتر است علاقه بيشتري نشان مي دهند.(زاده محمدي1381،ص131)

  نتيجه

بطور کلی تأثير شنيداری موسيقی از راه کاهش هورمون های استرس و افزايش خيال و احساس مثبت و جلب توجه و افزایش ايمنی بدن است. اما محور اکثر تنظيم ها و تصنيف های ايرانی حال و هوای حزين و شيدايی دارد. هرچه اطلاعات و عادت شنوايی شنونده به مايه ها و موسيقي ايرانی بيشتر باشد و موسيقی با حال او همخوان تر باشد، تأثير آرام بخش و تخليه های هيجانی آن برای کاهش هورمون استرس موثرتر خواهد بود. از طرف ديگر موسيقی محرک و تصنيف های پرشور موسيقی ايرانی با تم های شيدايی نيز می تواند در مواردی افسردگی را کاهش و تحرک و نيروی درمانی بدن را در برابر بيماری های جسمی افزايش دهد. (پترز،1380،ص191)

**موسيقي درماني چيست؟

موسيقي درماني  به معني استفاده از موسيقي و برنامه هاي تنظيم شده موسيقائي براي توانبخشي تمامي بيماران جسمي و رواني است. انجمن موسيقي درماني امريكا (1997) موسيقي درماني را استفاده از موسيقي براي اهداف درماني شامل تجديد, ايجاد و تقويت سلامت بدني و رواني تعريف مي كند. (زاده محمدي،1381،ص24)

در موسيقي درماني دو روش فعال و غيرفعال رواج بسياري دارد.روش غير فعال, شنيدن موسيقي و روش فعال, نواختن, خواندن و حركتهاي موزون و بحث و گفتگو پيرامون موسيقي است.

روشها و برنامه هاي موسيقي درماني براي هر سني از نوزاد تا سالمند و براي همه بيماري ها از نقايص حسي و حركتي و معلوليت جسمي تا اختلال هاي رواني رفتاري و بيماري هاي مزمن رو به مرگ به كار گرفته مي شود.

اين فن به تقويت توانايي ها و كاهش ناراحتي ها و ناتواني هاي آنها كمك مي كند برنامه و روش هاي موسيقي درماني متنوع و متناسب با نياز افراد تنظيم و تجويز مي شود.

محورهاي اصلي برنامه هاي موسيقي درماني, شامل شنيدن موسيقي مناسب و انتخابي، نواختن موسيقي در شكل هاي فردي و گروهي (بديهه نوازي) خواندن ترانه ها و آواگري هاي مناسب فردي و گروهي بحث و گفتگو در مورد موسيقي و مفاهيم آن، حركتهاي موزون، تمرين پيرامون تصورهاي هدايت شده با موسيقي نمايش و قصه پردازي هاي موسيقايي و ساختن آهنگ و ترانه است.

موسيقي ابزار موسيقي درمانگر است .او مي كوشد تا از اين زبان بطور روان و موثر استفاده كند. او در دوره تحصيل دست كم به يك ساز تخصصي ملي يا بين المللي آشنائي پيدا مي كند.

**گروهها و افراد استفاده کننده از موسيقي درمانی

در كتاب مقدمه اي بر موسيقي درماني اثر ژاكلين اشميت پترز به بيماريهايي كه توسط موسيقي درماني بهبود پيدا كرده توضيحات مفصل داده شده و اينكه دقيقاً براي هر اختلالي چه نوع موزيك درماني مفيدتر است و با توجه به اختلافات فردي و.... از جمله اختلالات و بيماريهاي بررسي شده شامل:

1-عقب ماندگي ذهني    2-ناتواني يادگيري  3  -آسيبهاي شنوايي و بينايي     4-اختلالات ارتباطي    5-آسيبهاي ارتوپدي   6 -مشكلات جسمي حاد و مزمن    7-معلوليتهاي رواني 8  -اختلالات رفتاري    9-آشفتگيهاي عاطفي   10-بيماريهاي رواني  11-بيماران پيراپزشكي   12 -بيماران پايانه (سرطان ها و...)    

**روش های عمده موسيقی درمانی

1- شرکت در برنامه های فعال موسيقی   2- شنيدن موسيقی غير فعال         3- موسيقي ومحرك

4- -موسيقی و فعاليت های گروهی     5-بحث و مشاوره در موسيقی          6-موسيقي همراه بازخورد زيستی                                            7- موسيقی و موضوعهای مربوط به رشد و آموزش          

**مکاتب برگزيده تکنيکهای موسيقی درمانی

 1-موسيقی درمانی به روش فی البداهه نوردوف-رابينسون

2-روش بالينی ارف شولورک Schulwerk

3-کاربردهای بالينی مفاهيم کودالی

4-کاربردهای بالينی روش هماهنگی حرکتی بدن با موسيقی دالکروز

5-موسيقی و تصور هدايت شده

6-موسيقی درمانی تکاملی DMT

7-کاربرد اصول تغيير رفتار در موسيقی درمانی

8-موسيقی درمانی روان پويايی

9-موسيقی درمانی و تحليل تعامل

نتيجه گيري

شنيدن توام با فهم و تفكر كمك مي كند تا آدمي با درك درستي از موسيقي تاثير بپذيرد و هر موسيقي سبّك و بي ارزش او را متاثر نسازد.اگر موسيقي به مفهوم واقعي و علمي آن در مدارس و رسانه هاي همگاني آموزش داده شود از ترويج و دلبستگي عموم به موسيقي غير اصولي و بي مقدار كاسته مي شود.اگر فكر و انديشه با موسيقي علمي آشنا شود و تمرين كافي انجام دهد،خواه ناخواه موسيقي با ارزش را تميز خواهد داد و گرايش آن به موسيقي سبك كم مي شود.

 

تهیه کننده : مهشيد ساسان پور  

راوی شانکار نوازنده بزرگ سیتار

اصلاح پرده سالیان درازیست در موسیقی ما چه در موسیقی عملی چه نظری، مورد استفاده قرار می گیرد؛ هنوز هم پرده روی سازهای ایرانی به فرم گذشته استفاده می شود، البته این به معنای توقف روند اصلاح سازگاری و بهبود کیفیت در سازگری موسیقی ایرانی نیست. برای روشن شدن این موضوع به بحث در مورد انواع پرده های معمول سه تار و دلیل رد بعضی از طرح های پیشنهادی می پردازیم.

یک نوازنده آماتور اولین بار که نحوه بستن پرده و گره زدن پرده های معمول تار و سه تار (که اکثرا" از روده گوسفند است) را ببیند حتما" این سئوال برایش پیش می آید که چرا تار و سه تار نباید مانند ماندولین و گیتار پرده های ثابت داشته باشند که هر سال مشکلات تعویض پرده یا تنظیم پرده (که بخاطر تماس دست با پرده های متحرک روی می دهد) را نداشته باشد؟

در مورد اینکه چرا پرده های تار و سه تار متحرک نیستند و ثابت هستند در مقاله مشکل کوک صحبت کردیم و در اینجا فقط به این نکته بسنده می شود که فواصل (اصطلاحا") ریزتر از ربع پرده که در موسیقی ایران به وفور دیده می شود موجب شده، نوازنده زحمت استفاده از پرده های متحرک را بپذیرد و از پرده های ثابت استفاده نکند. اینجا یک سئوال پیش می آید که چرا کل پرده ها ( یعنی مثلا" از سی کرن به جای یک پرده دو پرده) بصورت ثابت روی ساز بسته نمی شود که اصلا" نیازی به بالا یا پاین کشیدن پرده نباشد؟

به جواب این سئوال هنگام نوازندگی با پرده های کامل می توان رسید! وقتی فاصله پرده ها به قدری کم شود که انگشت بین آن به خوبی قرار نگیرد لرزش سیم بوسیله گوشت دست گرفته می شود و صدای سیم تا حدی خفه می شود و ساز دیگر طنین مناسبی نخواهد داشت.(پرده روی دسته سازها غیر از اینکه باعث سهولت پیدا کردن محل دقیق نت ها برای نوازنده می شود، نقش یک شیطانک را هم به عهده می گیرد! به این صورت که بر آمدگی پرده و فشار دست بر پرده لرزش سیم از محل پرده به قبل از آنرا قطع می کند که صدای شفافی هنگام زخمه زدن بوجود آید، پس برخلاف تصور عده ای که عقیده دارند تنبلی نوازندگان در پیدا کردن نتها موجب بسته شدن پرده روی سازها شده ، تولید صدای خالص بدون پرد ممکن نیست!)

این موضوع که چه پرده ای برای سازهای تار و سه تار مناسب است (که هم کیفیت صدایی خوبی داشته باشد هم دوام زیاد) اخیرا" بعضی از نوازندگان و سازگران را به جنب و جوش واداشته و تجربیات جالبی هم در این سالها به دست آمده.

Alizadeh and Lotfi
پرده معمولی از جنس روده گوسفند
پرده های معمولی که روی تار و سه تار (و سازهای محلی مثل تنبور و گاهی دوتار) بسته می شوند، روده گوسفند هستند. این پرده ها نسبت به پرده ها یی که در ادامه ذکر خواهد شد زبرتر و کم دوامتر هستند ولی در جابجایی ها روی نتهایی که متغییر است، نرمتر و لغزنده ترند. این پرده ها بطور میانگین حدود یکسال تا یکسال و نیم در دست یک نوازنده متوسط کارایی دارد(بدون آغشته کردن آن به مواد نگهدارنده دیگر) و پس از آن یکی پس از دیگری باز می شود ( متفاوت بودن جنس پرده، رطوبت محل نگهداری و استیل دست چپ نوازنده در طول عمر پرده تاثیر زیادی دارد، همین پرده در شرایط مناسب آب و هوایی و با استیل مناسب می تواند بیش از 3 سال عمر کند)

رطوبت هوا مخصوصا" در تابستان که کولرهای آبی در منازل ایران استفاده می شود ضربه زیادی به ساز و مخصوصا" به پرده ساز (از جنس روده گوسفند) می زند.

گاهی در تابستان پس از باز کردن جعبه ساز متوجه شوید.چند پرده پاره شده، برای جلوگیری از این اتفاق بسته های رطوبی گیر ( که معمولا" در جعبه های لوازم الکتریکی هم هست) را در جعبه ساز بگذارید تا محیط نگهداری ساز مرطوب نباشد.

همانطور که در بالا ذکر شد، استیل دست چپ نوازنده و میزان اصطکاک آن با پرده در طول عمر پرده نقش مهمی دارد. نوازنده باید سعی کند تا حد امکان کمترین تماس را با پرده داشته باشد، این هم به سرعت در حرکت افقی دست روی دسته کمک می کند هم از ساییدگی پرده می کاهد. پرده های معمولی (روده گوسفند) بخاطر قیمت پائین و سهولت در بستن روی ساز، بیشترین آمار فروش را (نسبت به انواع دیگر پرده) از آن خود کرده است.


پرده کات کوت
نوع دیگری از پرده که بعد از روده گوسفند زیاد مورد استفاده قرار می گیرد "کات کوت" یا "کت کوت" است. این پرده که استفاده اصلی آن در پزشکی (برای بخیه) است، از روده گربه یا خرگوش تهیه می شود. کت کوت بخاطر مقاومت زیاد و سیقلی بودن سطح آن (که باعث سهولت اجرای ویبراسیون می شود) مورد توجه اکثر نوازندگان حرفه ای تار و سه تار است. کت کوت بطور متوسط تا دوبرابر عمر پرده های گوسفندی پایداری می کند. از دیگر محاسن کت کوت سهولت در تغییر جای آن روی دسته هنگام استفاده از نتهای متغییر است.

انواع دیگر پرده مانند پرده های ثابت فلزی و پرده های پلاستیکی یا نایلونی (که اخیرا" روی سازها دیده می شود) فاقد این خاصیت است. پرده های نایلونی به قدری محکم روی دسته می چسبد که امکان تغییر جای آن دشوار است. این پرده بخاطر دوام بسیار زیاد در پایین دسته ( از "Re b" روی خط چهار) میتواند بسته شود، این قسمت دسته به دلیل نزدیک بودن فواصل همواره پرده هایی ثابت دارد ( در این قسمت از دسته نوازنده قادر است با حرکتی مانند ویبراسیون نت مورد نظر را کمی بالا و پائین تر ببرد) پرده دیگری که چند سالی است بصورت آزمایشی روی ساز سه تار قرار می گیرد نوعی پرده فلزیست که برای جابجایی هنگام تغییر برای آن ریلی دو طرف دسته ساز قرار گرفته که این پرده به سمت بالا و پائین دسته حرکت می کند.

پرده پلاستیکی(در بیخ دسته تار)


این طرح پیش از این روی سازهای زهی هندی هم بکار رفته بود ولی سیم تار و سه تار فلزی و بسیار نازک است و برخورد آن با پرده های فلزی خود تولید صدا می کند، نیز تیزی صدای پرده های فلزی باعث شده نوازندگان استقبال شایانی از این پرده ها نداشته باشند. گذشته از این وجود پرده روی ریل موجب شده پشت دسته کاملا" خالی باشد و نوازنده سه تار که با لمس دسته نتها را تشخیص می دهد برای پیدا کردن نتها به زحمت افتد! از محاسن دیگر این نوع پرده سه تارها ( پرده ریلی) آزمایش دو پرده ای بود که با اصرار به اینکه طنین لازم را ندارد کمتر روی تار( و روی سه تار هیچگاه) بسته نمی شد.

به عقیده نگارنده اضافه شدن این چهار پرده میتواند تار و سه تار را سه اکتاو کامل کند و هیچ ضرری ندارد و تفاوت طنین نتهای اضافه شده هم اختلاف زیادی با سل و لابمل ته دسته ندارد. (اگر در ویلن هم این طرز فکر اعمال می شد ویلن تا پوزسیون هشت بیشتر جلو نمی رفت!) بهتر است تا حدی که ساز توانایی دارد از آن بهره ببریم. سه تارهای پرده فلزی پرده های قسمت اضافه شده را بخاطر تمام شدن دسته روی صفحه سه تار می چسبانند که در تار این مشکل با زیاد کردن طول استخوان تا روی پوست حل شده است.
منبع : گفتگوی هارمونیک

پرده بندی تار

اصلاح پرده سالیان درازیست در موسیقی ما چه در موسیقی عملی چه نظری، مورد استفاده قرار می گیرد؛ هنوز هم پرده روی سازهای ایرانی به فرم گذشته استفاده می شود، البته این به معنای توقف روند اصلاح سازگاری و بهبود کیفیت در سازگری موسیقی ایرانی نیست. برای روشن شدن این موضوع به بحث در مورد انواع پرده های معمول سه تار و دلیل رد بعضی از طرح های پیشنهادی می پردازیم.

یک نوازنده آماتور اولین بار که نحوه بستن پرده و گره زدن پرده های معمول تار و سه تار (که اکثرا" از روده گوسفند است) را ببیند حتما" این سئوال برایش پیش می آید که چرا تار و سه تار نباید مانند ماندولین و گیتار پرده های ثابت داشته باشند که هر سال مشکلات تعویض پرده یا تنظیم پرده (که بخاطر تماس دست با پرده های متحرک روی می دهد) را نداشته باشد؟

در مورد اینکه چرا پرده های تار و سه تار متحرک نیستند و ثابت هستند در مقاله مشکل کوک صحبت کردیم و در اینجا فقط به این نکته بسنده می شود که فواصل (اصطلاحا") ریزتر از ربع پرده که در موسیقی ایران به وفور دیده می شود موجب شده، نوازنده زحمت استفاده از پرده های متحرک را بپذیرد و از پرده های ثابت استفاده نکند. اینجا یک سئوال پیش می آید که چرا کل پرده ها ( یعنی مثلا" از سی کرن به جای یک پرده دو پرده) بصورت ثابت روی ساز بسته نمی شود که اصلا" نیازی به بالا یا پاین کشیدن پرده نباشد؟

به جواب این سئوال هنگام نوازندگی با پرده های کامل می توان رسید! وقتی فاصله پرده ها به قدری کم شود که انگشت بین آن به خوبی قرار نگیرد لرزش سیم بوسیله گوشت دست گرفته می شود و صدای سیم تا حدی خفه می شود و ساز دیگر طنین مناسبی نخواهد داشت.(پرده روی دسته سازها غیر از اینکه باعث سهولت پیدا کردن محل دقیق نت ها برای نوازنده می شود، نقش یک شیطانک را هم به عهده می گیرد! به این صورت که بر آمدگی پرده و فشار دست بر پرده لرزش سیم از محل پرده به قبل از آنرا قطع می کند که صدای شفافی هنگام زخمه زدن بوجود آید، پس برخلاف تصور عده ای که عقیده دارند تنبلی نوازندگان در پیدا کردن نتها موجب بسته شدن پرده روی سازها شده ، تولید صدای خالص بدون پرد ممکن نیست!)

این موضوع که چه پرده ای برای سازهای تار و سه تار مناسب است (که هم کیفیت صدایی خوبی داشته باشد هم دوام زیاد) اخیرا" بعضی از نوازندگان و سازگران را به جنب و جوش واداشته و تجربیات جالبی هم در این سالها به دست آمده.

Alizadeh and Lotfi
پرده معمولی از جنس روده گوسفند
پرده های معمولی که روی تار و سه تار (و سازهای محلی مثل تنبور و گاهی دوتار) بسته می شوند، روده گوسفند هستند. این پرده ها نسبت به پرده ها یی که در ادامه ذکر خواهد شد زبرتر و کم دوامتر هستند ولی در جابجایی ها روی نتهایی که متغییر است، نرمتر و لغزنده ترند. این پرده ها بطور میانگین حدود یکسال تا یکسال و نیم در دست یک نوازنده متوسط کارایی دارد(بدون آغشته کردن آن به مواد نگهدارنده دیگر) و پس از آن یکی پس از دیگری باز می شود ( متفاوت بودن جنس پرده، رطوبت محل نگهداری و استیل دست چپ نوازنده در طول عمر پرده تاثیر زیادی دارد، همین پرده در شرایط مناسب آب و هوایی و با استیل مناسب می تواند بیش از 3 سال عمر کند)

رطوبت هوا مخصوصا" در تابستان که کولرهای آبی در منازل ایران استفاده می شود ضربه زیادی به ساز و مخصوصا" به پرده ساز (از جنس روده گوسفند) می زند.

گاهی در تابستان پس از باز کردن جعبه ساز متوجه شوید.چند پرده پاره شده، برای جلوگیری از این اتفاق بسته های رطوبی گیر ( که معمولا" در جعبه های لوازم الکتریکی هم هست) را در جعبه ساز بگذارید تا محیط نگهداری ساز مرطوب نباشد.

همانطور که در بالا ذکر شد، استیل دست چپ نوازنده و میزان اصطکاک آن با پرده در طول عمر پرده نقش مهمی دارد. نوازنده باید سعی کند تا حد امکان کمترین تماس را با پرده داشته باشد، این هم به سرعت در حرکت افقی دست روی دسته کمک می کند هم از ساییدگی پرده می کاهد. پرده های معمولی (روده گوسفند) بخاطر قیمت پائین و سهولت در بستن روی ساز، بیشترین آمار فروش را (نسبت به انواع دیگر پرده) از آن خود کرده است.


پرده کات کوت
نوع دیگری از پرده که بعد از روده گوسفند زیاد مورد استفاده قرار می گیرد "کات کوت" یا "کت کوت" است. این پرده که استفاده اصلی آن در پزشکی (برای بخیه) است، از روده گربه یا خرگوش تهیه می شود. کت کوت بخاطر مقاومت زیاد و سیقلی بودن سطح آن (که باعث سهولت اجرای ویبراسیون می شود) مورد توجه اکثر نوازندگان حرفه ای تار و سه تار است. کت کوت بطور متوسط تا دوبرابر عمر پرده های گوسفندی پایداری می کند. از دیگر محاسن کت کوت سهولت در تغییر جای آن روی دسته هنگام استفاده از نتهای متغییر است.

انواع دیگر پرده مانند پرده های ثابت فلزی و پرده های پلاستیکی یا نایلونی (که اخیرا" روی سازها دیده می شود) فاقد این خاصیت است. پرده های نایلونی به قدری محکم روی دسته می چسبد که امکان تغییر جای آن دشوار است. این پرده بخاطر دوام بسیار زیاد در پایین دسته ( از "Re b" روی خط چهار) میتواند بسته شود، این قسمت دسته به دلیل نزدیک بودن فواصل همواره پرده هایی ثابت دارد ( در این قسمت از دسته نوازنده قادر است با حرکتی مانند ویبراسیون نت مورد نظر را کمی بالا و پائین تر ببرد) پرده دیگری که چند سالی است بصورت آزمایشی روی ساز سه تار قرار می گیرد نوعی پرده فلزیست که برای جابجایی هنگام تغییر برای آن ریلی دو طرف دسته ساز قرار گرفته که این پرده به سمت بالا و پائین دسته حرکت می کند.

پرده پلاستیکی(در بیخ دسته تار)


این طرح پیش از این روی سازهای زهی هندی هم بکار رفته بود ولی سیم تار و سه تار فلزی و بسیار نازک است و برخورد آن با پرده های فلزی خود تولید صدا می کند، نیز تیزی صدای پرده های فلزی باعث شده نوازندگان استقبال شایانی از این پرده ها نداشته باشند. گذشته از این وجود پرده روی ریل موجب شده پشت دسته کاملا" خالی باشد و نوازنده سه تار که با لمس دسته نتها را تشخیص می دهد برای پیدا کردن نتها به زحمت افتد! از محاسن دیگر این نوع پرده سه تارها ( پرده ریلی) آزمایش دو پرده ای بود که با اصرار به اینکه طنین لازم را ندارد کمتر روی تار( و روی سه تار هیچگاه) بسته نمی شد.

به عقیده نگارنده اضافه شدن این چهار پرده میتواند تار و سه تار را سه اکتاو کامل کند و هیچ ضرری ندارد و تفاوت طنین نتهای اضافه شده هم اختلاف زیادی با سل و لابمل ته دسته ندارد. (اگر در ویلن هم این طرز فکر اعمال می شد ویلن تا پوزسیون هشت بیشتر جلو نمی رفت!) بهتر است تا حدی که ساز توانایی دارد از آن بهره ببریم. سه تارهای پرده فلزی پرده های قسمت اضافه شده را بخاطر تمام شدن دسته روی صفحه سه تار می چسبانند که در تار این مشکل با زیاد کردن طول استخوان تا روی پوست حل شده است.