بی گمان نزديك ترين همزاد آدمی از آغاز با گريستن ناشی از درد تولد و نوای روح بخش لالای مادر
آوای خوش و موزونی است که هر کدام به راهی ریشه در غریزه زیبائی پسند بشریت دارد.
خروش جويباران بهاری، آوای دلپذير نسيم صبحگاه تابستان که نويد بخش آسودن از گرمای تفتيده تابستان است، ترنم خش خش برگهای خزان و هارمونی رعب آور تندر و بوران و کولاک زمستان آواهای متنوع موسيقی طبيعتند که با آدمی عجين گشته اند، احساس شور و شعف و لذتی که در دامان متنوع طبيعت به آدمی دست می دهد دليل واضح و بديهی بر غريزی بودن موسيقی در وجود انسان است. اما گويا چهچهه پرندگان و نغمه ها و آوازهای طبيعت در امتناع روحيه تجدد طلب و نوگرای آدمی چندان توفيقی نداشته که به مرور زمان انواع سازها و اقسام الحان ها و نوای موسيقيايی پديدار گشته است.(عشرت ساطعی، 1382 ،ص115).
موسيقي را ميتوان نماينده ذوق انسان و از هنرهاي نخستين در جهان ناميد، موسيقي حتي قبل از آفرينش انسان به صورت صداي ريزش آب، زمزمه پرندگان و حركت نسيم از لابلاي برگ درختان وجود داشته است.
تاريخچه روان شناسی موسيقی و هنر در درمان
موسيقی گلی است شاداب يا غنچه ای نشکفته البته ناگفته نماند که آن چه امروز بر موسيقی ما اثر گذاشته علف های هرزی است که پيرامون گل موسيقی ما تنيده شده که بايد به همت موسيقی دانان و اساتيد اين رشته از بين برود.
گزاروش آهنگ ساز معروف مجارستانی در کتاب خود به نام روان شناسی موسيقي، روان شناسی و موسيقی را بهم ارتباط داده است، پس از او نيز کتابهای گوناگونی درباره روان شناسی موسيقی، روان شناسی صوت و روان پزشکی موسيقی و موسيقی درمانی نوشته شده است. افلاطون نيز از قرنها قبل از گزاروش در نظريه اتوس، که مبنای اخلاقی و زيباشناسی دارد، موسيقی را موجب ايجاد حالات و انفعالات روحی موثر دانست. ارسطو برای اولين بار به قدرت روان پزشکی موسيقی اشاره می کند. به عقيده او موسيقی می تواند انفعالات شديدی در روحيه انسان بوجود آورد و بجای برطرف کردن بيماری موثر واقع شود.
از آغاز قرن هجدهم به بعد بويژه برای درمان بعضی از بيماريها از موسيقی استفاده کردند، روانپزشکان عقيده داشتند که موسيقی تحريکاتی در فيزيولوژيکی بدن بوجود می آورد، می تواند تغييراتی هم در حالات رواني ايجاد کند.
موسيقی بر گوش همان اثر را دارد که طرح تزئينی بر چشم موسيقی ارتباط غير کلامی با انسان "روان بيمار" يا خسته جان است و موجب "بهداشت روان" می گردد.
تاثير فيزيولوژيکی موسيقی در سرعت ضربان نبض، در بالا بردن و پائين آوردن فشار خوان، در تغيير شدت تنفس و متابوليسم بدن همچنين تأثير روانی آن در مورد تغيير حالت بالا بردن ميزان دقت و سطح فکر مسلم شده است.روانپزشکان و روانشناسان مغرب زمين به ميزان زياد، روش "موسيقی درمانی" را برای معالجه، بيماران بکار گرفته اند و در پاره ای از موارد اين نوع معالجه يعنی "شوک روانی و هنری" را موثرتر از درمان بيماری از طريق "شوک الکتريکی" با اعمال جراحی دانسته اند.
** تاريخچه موسيقي درماني درجهان وايران
1-موسيقی درمانی در تمدنهای اوليه
از ابتدای تاريخ، بشر از موسيقی برای شفا استفاده می کرده است. در فرهنگ ابتدايی افريقا و قبايل قديمی آن «شامان» (طبيب جادوگر) رهبر موسيقی، طبيب و روحانی قبيله بود. در همه جای دنياريتم طبلها مهمترين نقش را برای مراسم شفابخش جادوگران و درمانگران بازی می کرد. موزيک شناسان و انسان شناسان دريافته اند که هنوز در فرهنگهای بدوی، موسيقی همراه با مراسم شفابخش مورد استفاده قرار می گيرد. در شواهد موجود در تورات می توان مشاهده کرد که موسيقی قسمت عمده ای از زندگی عبريان را تشکيل می داد. در فرهنگ باستانی مصر و بين النهرين، موسيقی و شفا با معبد و مراسم مذهبی گره خورده بود. چينيهای قديم و تمدنهای هندو نيز موسيقی را شفا بخش می دانستند
2- فرهنگ روم و يونان
در يونان قديم ارتباط نزديکی بين موسيقی و شفا وجود داشت. اين همبستگی به یکی از خدايان يونان آپولو شخصيت و شکل داده است. آپولو هم خدای موسيقی و هم خدای طب بود. يونانيان معتقد بودند که امراض نتيجه عدم هارمونی در وجود فرد است و موسيقی با قدرت روحی و اخلاقی خود می تواند در برگرداندن هارمونی و نظم در نتيجه سلامتی در فرد مورد استفاده قرار گيرد.
فيثاغورث معتقد است که موسيقی تجويز شده مخصوص می تواند به سلامتی فرد منجر شود و او را به سمت اصواتی هدايت کند که پايه سيستم تونال موسيقی امروزی را توسعه دهد. روميها نيز به قدرت شفابخش موسيقی اعتقاد داشتند.از نظر ارستيدس استفاده کنترل شده از موسيقی برای نوعی روان درمانی ضروری بوده است او عقيده راسخ داشت که موسيقی مانند دارو نه تنها قدرت پيشگيری دارد، بلکه درمان کننده نيز هست.
3-قرون وسطی
در اوايل قرون وسطی، بوتيوس، مرجع با نفوذ موسيقی به تأثير فراوان موسيقی برشخصيت و اخلاق و رفتارهای معنوی فرد تأکيد داشت.
برحسب الهيات رايج در قرون وسطی و برداشتهای مذهبی کليسا مرض به عنوان تنبيهی برای گناه محسوب می شد. در نتيجه دين و موسيقی مذهبی قسمت مهمی از روش درمانی قرون وسطی را تشکيل داده بود. در اين دوران از سرودهای مخصوص در درمان سرماخوردگی و ديگر ناخوشيها استفاده می شد. علاوه براين تارانتيسم بيماری عجيب آن روزگار بود، که به اعتقاد مردم فقط با موسيقی و رقص مداوا می شد.
4- رنسانس
عقيده يونانيها که سلامتی را ناشی از هارمونی عناصر و ناخوشی را عدم هارمونی می دانستند در دوره رنسانس رواج يافت و جانشين نظريه قرون وسطايی که مرض را تنبيهی برای گناه می دانستند، گرديد.
تئوری يونانيان در مورد طبايع چهارگانه يا عناصری که برای تعادل سلامتی بايد وجود داشته باشد «نقطه پيوندی برای دانش موسيقی و طب شد». پزشکان چهار خلط بدن و مزاجهای بدن را مطرح کردند و جهان شناسی چون امپدوکلين دنيا را متشکل از چهارعنصر (خاک، آب، هوا، آتش) می پنداشت. اين نظريه ها موجب شد که تئورنيسهای موسيقی نيز چهار حالت موسيقی (باس، تنور، آلتو، سوپرانو) را با عناصر کيهانی نظريه امپدوکلين تطابق دهند. همچنين چهار مقام رايج موسيقی رنسانس را نيز به طبايع مترادف خود مربوط بدانند.کاربرد مناسب نوعی موسيقی می توانست به اصلاح تعادل و سلامتی روح و جسم کمک كند. . در اين دوره اعتقاد بر اين بود که موسيقی، مقاومت مردم را در مقابل امراض بيشتر می کند چيزی که در زمان شيوع طاعون اهميت حياتی داشت.
5-قرن 17 تا قرن 20
اعتقاد به قدرت و تأثير موسيقی برشخصيت، عواطف، اميال، ذهن و جسم بشر به وسيله تئوريهای موسيقی آلمانی تحت عنوان فيگورين يا نظريه فيگور تدوين شد. اعتقاد مردم به تأثير درمانی موسيقی در اين دوره ناشی از اشارات زياد نويسندگانی چون شکسپير و اسپنسر به اين مسئله بوده است.
«خدمات فرويد نيز دربرقراري ارتباط ميان هنروروان ،انكار ناپذيراست .اوازاعضاي گروه هاي هنري،نويسندگان وهنرمندان دعوت كردكه به جنبش ( بررسي اهميت نظريه نوظهور روان كاوي درهنر) بپيوندند.ماكس گراف ،ازموسيقيداناني است كه به ياري فرويد مي شتابدوبروئر اولين بررسي هاي روان كاوانه رادرمورد فعاليتهاي هنري انتشار مي دهد».(عناصري ،1380،ص 111)
در قرن 18 مطبوعات رسمی آمريکا به معرفی کاربرد موسيقی به عنوان يک عامل جنبی در درمان پزشکی پرداختند. در اوايل قرن 19 «پينل» و ديگر پزشکان فرانسوی از قدرت موسيقی در درمان بيماريهای عصبی و روانی مانند هيستری استفاده کردند.
6-قرن 20
با وجود آن که در بحبوحه جهشهای تکنولوژی قرن 20 ارتباط نزديک سنتی كه بين موسيقی و طب وجود داشت عميقاً فراموش شد.گاهی تحقيقاتی علمی در طول تغيير قرن در مورد منافع موسيقی درمانی صورت می گرفت. حمايت سازمانها در استفاده از موسيقی باعث توسعه آن در قرن 20 شد و تحقيقات پيرامون تأثيرات پزشکی و روان شناسی موسيقی سريعاً افزايش يافت.اختراع ضبط صوت نيز جاذبه استفاده از موسيقی در بيمارستان را در طول تغيير قرن افزايش داد، و از نوارهای موسيقی برای تفريح، راحت خوابيدن، آرام کردن کاهش ترس از جراحی و بی حسی و بی دردی استفاده شد.
در طول جنگ اول جهانی برای تمرينهای مفاصل و ماهيچه های صدمه ديده در جنگ فعاليتهای موزيکی توصيه شد.در اواخر قرن 19 و اوايل قرن 20 از موسيقی در درمان اختلالات شنوايی و گويايی استفاده شد در سالهای اخير در آمريکا از موسيقی به عنوان داروی پيشگيری و تقويت کننده سلامت و شخصيت استفاده می شود و به نظر می رسد که موسيقی باعث تجديد حيات می گردد.
حرکت بهداشت جهانی توجه مردم را به اين ضرورت معطوف کرد که فکر و بدن تأثير متقابلی بر يکديگر دارند و از هماهنگی آنها سلامت و تندرستی بوجود می آيد.
اين مسئله در فلسفه روشهای درمانی مشرق زمين به عنوان موضوعی مورد علاقه اشاعه داشته به طوری که در طول اين قرن سرودهای مخصوصی ساخته شده که در جهت کمک به سلامتی، آرامش، تمرکز ذهنی و تقويت خودآگاهی استفاده می شده است. که در غرب درحال جايافتن است.هالپرن از يک سری نوارهای موسيقی برای کاهش فشارها و افزايش تفاهم درونی و هارمونی بوسيله هماهنگی با ساز استفاده می کرده است.
**موسيقي درماني در تاريخ ادبيات ايران
كشور ايران نيز با آن گستردگي و تمدن و تاريخي كه بالغ بر 3 هزار سال است، انواع موسيقي را در دل خود پنهان دارد. دين زردشت كه مذهب نياكان قبل از اسلام بوده در كتاب مقدس يعني اوستا، عاليترين نمونه شعر را دارد. در گاتاها و شينها كه در هنگام خواندن با لحني موزون و آهنگين خوانده ميشود، به دستگاههاي موسيقي ايراني مانند: سهگاه و چهارگاه بر ميخوريم. سرايش اين سرودهها كه قدمتي 3500 ساله دارد ،اكنون نيز موجود است واز اسناد مهم و با ارزشي است كه هماهنگي شعر و موسيقي را در عصر كهن اين سرزمين به اثبات ميرساند. (شريفي نائيني،روزنامه نسل فردا)
موسيقي آرام بخش در ايران باستان با ظهور دين زرتشت آغاز شد. كتاب اوستا اشعار آهنگين, گات ها, الهام بخش موسيقيدانان براي تصنيف ،آوازها و ملودي ها و هم چنين تشكيل مراسم و آئين هاي موسيقايي بوده است.در مذاهب اوليه ايرانيان و آرياييان كهن نيز سرودخواني و نيايش همراه با آواز بوده است. در آيين زردشت روز هفدهم هر ماه منسوب به فرشتهاي با نام سروش (سروشه)است كه ملقب به فرشته سرود ميباشد.ازاين نوشته اوستابرمي آيدكه نياكان ماشش قرن ونيم پيش ازميلاد چه مقام والاومقدسي براي موسيقي قائل بوده اند.
در زمان هخامنشيان كه اولين دوره تاريخ مدون ايرانيها نيز از آن زمان آغاز ميشود، بنا به گفته هرودوت و گزنفون موسيقي به اشكال مختلف اجرا ميشد و بنا به اجراي مختلف به نامهاي بزمي يا درباري، مذهبي، مردمي و نظامي تقسيم ميگرديد.
پيشرفت اين علم در دوره ساساني به گونهاي بود كه دوره ساساني را عصر طلايي موسيقي ايران نام نهادهاند. در اين دوره نگارش موسيقي با نت نيز رواج يافت كه آن را ويسب دبيره ميگفتند. با اين الفبا ميتوانستند هر نغمه و آوايي را در ارتباط با انسان، ساز و حتي صداهاي طبيعي نمايش دهند.
**موسيقي دردوران پهلوي تحولات موسيقي در اين دوره :
سال 1300 تدريس سرود در استان هاي پايتخت آغاز گرديد . سال 1301 علي اكبر شهنازي ( تار) همراه آوز ميرزا حسين قلي تفرشي در گراند هتل به اجراي كنسرت مي پرداخته . اسفند 1302 علي نقي وزيري مدرسه موسيقي شخصي خود را با نظامت سليمان سپانلو داير نمود . سال 1303 كلوپ موزيكال و اركستر موسيقي توسط وزيري تشكيل گرديد . در سال 1307 رياست مدرسه موزيك به علي نقي وزيري واگذار شد و نام آن به مدرسه موسيقي دولتي تبديل شد و با حدود چهل هنر جو كار خود را آغاز كرد . سال1309 به منظور تدريس هنرهاي ملي هنرستان تاسيس شد . 8 ارديبهشت 1310 آخرين كنسرت عمومي وزيري اپرت شوهر بد گمان با اشعار حسين گل گلاب در گراند هتل به مرحله اجرا در آمد . بعد از 1310 كلاس هاي ابو الحسن صبا ( ويلن، ستار ، سنتور ) و پرويز ايرانپور ( پيانو ) و چند كلاس ديگر گشايش يافت . از اول سال 1313 بر اساس قانون تربيت معلم نام مدرسه موسيقي به هنرستان موسيقي تغيير يافت. سال 1315 تعليم آواز كلاسيك غربي به برنامه هاي دوره متوسطه هنرستان عالي افزوده شد . سال 1317 اولين دوره مجله موسيقي (1320ـ1317) با حضور صادق هدايت ، نيما يوشيج و عبدالحسين نوشين تاسيس گرديد و هر سه نفر آنها تا شهريور 1320 با اين مجله همكاري كردند . انتشار مجله موسيقي از اقدامات مثبت سال 1317 بود . (اينترنت) به هرحال ميتوانيم نتيجه بگيريم كه ،در واقع موسيقي در تاريخ ايران با مضامين ديني آرام بخش همراه بوده است. در بيشتر آثار باستاني ايران وجود ابزار و آلات و رامشگران به چشم مي خورد.موسيقي در ايران باستان در خدمت تلقيفات ديني و اشارات مذهبي بوده است كه نوع اعتلا يافته آن امروزه در تمرين هاي تن آرامي ديده مي شود.
**موسيقي قبل از اسلام
دين قبل از اسلام زرتشت بوده كه احترام زيادي براي موسيقي قائل شده و موسيقي آنها شادي بخش و غم زدا بوده.دين زرتشت كه هوادار موسيقي بود بي درنگ مي توان گفت در450 سالي كه مدت حكمرانان ساساني بوده ،موسيقي ساساني يا واضح تر موسيقي زرتشتي جايگاه خود را در نواحي اطراف خود حفظ كرده به خصوص بر روي موسيقي عربي و اسلامي موثر بوده زيرا آن زمان پايتخت ساسانيان تيسفون بوده. بعد از حضور اسلام در ايران عمده فعاليت هاي موسيقايي, نوشتاري و نظري شد و بيشتر مطالب نظري رنگ و بويي از برداشت هاي يونانيان داشت كه با تغييراتي منتقل شده بودند.در اين دوره به دليل ممنوعيت هاي مذهبي, موسيقي و زمينه هاي درماني آن رشد چنداني نكرد و موسيقيدانان چندان ايام آسوده اي نداشتند. آن گونه كه شعر و شاعري جلوه داشت از موسيقدانان مقام دان و سبك هاي آن اطلاع كافي در دست نيست. (پترز،1380،ص178)
**موسيقي در تمدن اسلامي
با وجود تحريم موسيقي از بدو پيدايش اسلام موسيقي در كنار مذهب وارد شد و در وهله اول براي اذان و تلاوت كتاب آسماني به صورت نواي مطبوع و آواز خوش به كار آمد. اساس موسيقي بعد از اسلام مانند پايه تمدن اسلامي به دست ايرانيان گذاشته شد و اگر آثار هنري ايرانيان نبود، موسيقي شرقي امروزه در كشورهاي عربي به شكل كنوني بوجود نمي آمد. به هر حال ايرانيان عليرغم محدوديت هاي آئيني و مذهبي سهم بزرگي در رشد و رواج موسيقي شرقي داشته اند, و به خصوص از قرون دوم و سوم هجري تقريباً كليه موسيقيدانان و آهنگسازان و حتي تعدادي از خوانندگان, ساكن در كشورهاي عربي ايراني بودند.(عشرت ساطعي،1382)
**تاثير موسيقي و نظريه هاي متفاوت
-نظريه اي كه موسيقي را نه كاملاً رد و نه كاملاً تجويز مي كند.
بلكه معتقد است كه موسيقي و آهنگ را نه مي توان بطور كلي در حيات بشري وكارهاي هنري كنار گذاشت و نه مي توان بيحد و مرز از آن استفاده كرد. در واقع اين نظريه موسيقي "هنري" را مي پذيرد.و ديگر نظريه اي كه به رد موسيقي مي پردازد و اثرات سوء هرگونه صدا و از جمله موسيقي را گوشزد مي نمايد تعريف و نظريه قديمي ديگري كه در اين قسمت وجود دارد اظهار مي دارد كه در موسيقي حد و مرزهائي وجود دارد كه فراتر رفتن از آن مشكل و محتوا و اثر بخشي آن را تغيير مي دهد و حالت طرب و رقص مي آورد كه غنا است. البته نه اينكه هر آهنگ شادي بخش حرام است و هر نغمه حزن انگيز جائز. موسيقي و ابزار آن شمشير دودمي است كه هم مي تواند در جهت مثبت و هم در جهت منفي برش زند، موسيقي درست و پويا و سازنده است.يعني در جهت تعالي روح آدمي و ايجاد احساس مورد نظر يدي طولا دارد.
تعريف جامعي كه استاد خالقي از موسيقي ارائه داده عبارتست از: "موسيقي معرفت احوال الحان است" موسيقي از تركيب و اتحاد اصوات مختلف ايجاد مي شود و مي توان به دو طريق آنرا اجرا و بيان كرد يا توسط صوت انسان و يا بوسيله آلات موسيقي.
در جايي ديگر آمده آوازي كه معتدل بود ميان حاد و غليظ، همه مزاجها را بر جايگاه خويش نگاه دارد و آوازي كه ازاعتدال بيرون بود همه درون انسان را به حركت درآورد و چون از حد بگذرد همچون صاعقه و مانند آن باشد.
آوازهاي معتدل، موزون، متساوي، مزاج را معتدل كند و طبع را بجنباند و باشد كه وجد آرد و هر بيماري را كه تن را هست و نفس را هست نوعي از موسيقي در مقابل وي هست كه آن را به صحت باز آرد. در حالات مقامات گفته اند: عشاق و بوسليك و نوا توليد جرات و شجاعت مي كند. عراق و اصفهان موجب بسطي معتدل و بدين جهت سبب لذتي لطيف مي گردند و بعضي ديگر مانند بزرگ و رهاوي حالتي شبيه به جنون و فتور مي گردد.
اما در مورد نظريه اي كه آقاي حسين عبداللهي خوروش آنرا بيان نموده و سرسختانه معتقد است كه هر نوع موسيقي "اثرات عميقي بر روان و اعصاب" جمع آوري نموده است. در زير خلاصه اي از آنچه اساس نظريه وي را مطرح مي كند اشاره مي كنيم:
موسيقي بنابر تعريف ايشان عبارتست از: اصوات و آهنگهائيكه در روان آدمي تحريكاتي ايجاد كرده كه بموجب آن گاهي شخص از آن لذت مي برد و زماني با آهنگي به غم و افسردگي دچار مي شود و يا بعبارت ديگر موسيقي فن ايجاد آهنگهائي است كه توليد شادي يا اندوه مصنوعي و موقتي در آدمي مي نمايد و اين آهنگها را مي توان به دو بخش تقسيم كرد:
1- آهنگهاي طبيعي :نغمه، جويبارها و آبشارها و صداي وزش بادهاي ملايم در درختان، نواي پرندگان. چون اين نواها بر يك رنگ و يك نواخت و يك آهنگ ميزان ملايم مي باشند مسرت بخش است و خستگيهاي دماغي را بطور واقعي برطرف كرده و بر نشاط و انبساط آدمي مي افزايد.
2- آهنگهاي مصنوعي يا غير طبيعي كه بدست بشر ساخته شده و وسائل مصنوعي آن در دنياي كنوني (تار, سنتور, آكاردئون و گيتار و...) مي باشد. اين آهنگها چون داراي زير و بمهاي گوناگون و ارتعاشات عجيب و غريب است گاهي انسان را مي خنداند و زماني مي گرياند, گاهي بحد افراط نيروي نشاط را در آدمي تحريك مي كند و بدون اختيار شنوندگان را بحركت در مي آورد و خلاصه مانند آهنگهاي طبيعي بر يك نواخت و ميزان مستقيم نيست.
**فيزيولوژي موسيقي
يك قطعه موسيقي يا روحيه راخوب ويا غمگين مي كند يا انسان را به وجدو آواز و حركات ريتميك وا مي دارد يا به حالت عميق از آرامش مي برد.صداي موسيقي ممكن است آشفته يا منظم، موزون يا ناموزون، جالب يا خسته كننده، آشنا ويا.......باشد.(ساطعي،1382،ص 168)كارشناسان معتقدند كه گوش دادن به موسيقي تأثير شگفت آوري در درمان استرس و اضطرابهاي حتي خيلي شديد دارد.
ولي بايد به اين نكته توجه نمود كه تأثير درمان در افراد مختلف متفاوت است. بسياري از مردم در اين روش به دنبال موسيقي ائي هستند كه از آن خوششان بيايد و لذت ببرند نه آن موسيقي كه براي آنها مفيد است.(ساطعي،1382،ص174) براي استفاده از موسيقي بايد آثار هنرمندان اصيل را بفهميم و تنها براي شور و حال يا تفنن گوش نكنيم.(زاده محمدي،1381)
بخشي از شناخت موسيقي درك حالتهاي آن است. شناخت تم هاي گوناگون، اينكه چه عواطف و توصيف هاي دروني بوجود مي آورند و احساس هايي چون عشق، دوستي، آرامش و شادي چگونه با موسيقي بيان مي شوند. (پترز،1380،ص13)
**تم هاي موسيقي
اواواسيليوس (1918) موسيقي را به چهار گروه تقويتي، محرك، آرام بخش و خواب آور تقسيم و براي هر ناراحتي يكي از اين گروهها را تجويز مي كرد. طبقه بندي ديگري كه تاحدودي در بيشتر مجامع و مراكز رواج دارد دو نوع موسيقي محرك و موسيقي آرام بخش ويا موسيقي فعال وغير فعال است.
دكترزاده محمدي دربرداشتي متنوعتر،تم هاي موسيقي را با توجه به حالتهاي روان شناختي و تأثير عاطفي آنها در هفت گروه طبقه بندي كرده كه شامل گروههاي زير است:
1- آرام بخش 2- فرح بخش 3- حزين 4-هيجاني 5- نيرو بخش 6- شيدايي 7- خواب آور (سبُك ساز)
كه در مورد هر كدام توضيح مختصري مي دهيم:
1- تم هاي آرام بخش:
ملايم، يكنواخت و ريتم آن آرام است.
در موسيقي ايراني به لحاظ ساختار فواصل ملودي ها و گردش هاي غني و غليظ عاطفي به ندرت موسيقي با طبيعت آرام شنيده مي شود.
2- تم هاي نيرو بخش:
ريتم پرقدرت و ملودي هاي محرك با احساس مثبت و مطبوع، بيشتر از آن چه روحيه را هيجاني كند انرژي و نيرو مي بخشد و احساس توانائي، تسلط و اراده را بوجود مي آورد.از اين موسيقي مي توان در كاهش بي حالي و اندوه و افسردگي استفاده كرد.
3- تم هاي شيدايي:
گردش هاي ادواري حساسي دارند كه لحن شورانگيز آنها هم مستعد سرمستي است و هم در حزن و اندوه سير مي كند. موسيقي مشرق زمين به دليل داشتن فواصل بسيار كوچك و بسيار بزرگ و هم چنين روحيه ادواري، مستعد چنين حالتي است.با استفاده از وجه شورانگيز موسيقي شيدايي مي توان افسردگي، دل مردگي، نااميدي و يأس دروني را كاست و ايجاد «حال» و اشتياق و شور و انرژي كرد.
4- تم هاي حزين:
غم انگيز و باشكوه است. اما عادت به آن موجب بدبيني، نااميدي، لذت از غم انگيزي ، تقويت احساس گناه و افسردگي مي شود.در صورت شنيدن مكرر تم هاي حزين به بدبيني و نااميدي منجر مي شود اما استفاده از آنها در شرايط غم انگيز زندگي لازم و براي تخليه احساس هاي گوناگون، بيان شكوه ها و گلايه ها و حتي ندبه و ياري جويي از درگاه يزدان ضروري و آرام بخش است و مي توان از آن بهره جست.
5- تم هاي هيجاني (هيستريكال):
ملودي ريتميكي است كه تحريك پذيري فوري وسطحي را با شور و هيجان بوجود مي آورد. اين تم ها در فرهنگ ايراني به عنوان شش و هشت شهرت دارد.
6- تم هاي فرح بخش
قطعه هاي ريتميك با ملودي نسبتاً تند است كه سر زندگي و نشاط را به دور از هيجان زندگي و بي تا بي القا مي كند و با ثبات و آرامش همراه است. به عبارت ديگر اين نشاط ها همان مفهوم واقعي «سرزندگي» است.
7- تم هاي آرام ساز و خلسه آور
ريتمي سنگين و ملايم همراه با ملودي يكنواخت و انتشار امواج صوتي در فضايي گسترده است. از بستر اين تم مي توان براي تمرين خواب مغناطيستي، تلقين هاي روحي و تصور هدايت شده براي تأثير دروني و هم چنين تمرين روشن بيني و اتصال وحدت به عالم لايتناهي استفاده كرد.
درحال حاضر از اين تم هاي در آرامش رواني و بدني و تمركزهاي ذهني استفاده فراواني مي شود و تأثير بارزي هم دارد. (زاده محمدي،1381،ص155تا166)
**حالات موسيقي ايراني
در اين مورد نكته بسيار مهمي وجود دارد. مايه هاي موسيقي ايراني و حالت دستگاههاو نغمه هاي آن «زماني» هستند، يعني تأثير مطلوب و عميق آنهاوابسته به زمان و وقت است.
هر مايه اي در وقتي با ارتعاشات دروني و بيروني بيشترين هماهنگي را پيدا مي كند و تأثير عميق مي گذارد.به همين دليل از آهنگ هاو قطعه های مايه های حزين، مانند شور و سه گاه اگر به وقت مناسب خود شنيده شوند نشاط انگيز و فرح بخش می باشند. بطور کلی مايه های موسيقی ايرانی عاطفی هستند. تمايل به هر دستگاه و مايه ای نشانه نياز به ارتعاشهای آن است. همان طور که آدمی اگر به غذايی ميل پيدا کند، جسم او عناصر آن غذا را می طلبد اگر تمايل به اين دستگاهها و نغمه ها در جمعی شيوع داشته باشد نشان از تأثيرهای جوی و سياله های سماوی و اثيری توأم با تأثيرهای عمومی-اجتماعی است.
**موسيقی،مزاج،طبايع
عنصرالمعالی، کيکاوس بن قابوس وشمگير(475) در قابوس نامه بطور مفصل به اثر نواختن در طبايع مختلف اشاره دارد. بزرگترين هنر نوازندگی را از آن می داند که متناسب با طبع و حال شنونده بنوازد. بخصوص که براساس چهار طبع مختلف.
رابطه چهار مزاج قديمی با چهار تيپ شخصيتی همخوان آن به اين قرار است:مزاج صفراوی مترادف با علايم سرخوشی و سرزندگی که طبعی فعال، سرزنده و بانشاط است.
مزاج دموي مترادف با علايم روحيه متعادل که خلق و خویی معتدل و آرام است.مراج بلغمی همسان با روحيه شيدايی و ادوار خويی که حال و احوال آن دائم در نوسان است و مزاج سودائی که با نشانه هايی از حساسيت، جديت و روحيه وسواسی مترادف است.
در مقابل اين چهارگروه شخصيت چهار مايه موسيقی ايرانی را که از دانگ يا ترکيب دانگ های بنيادی ايجاد شده هماهنگ يافتند. به اين صورت که مايه چهارگاه با علايم سرخوشی (صفرايی)، مایه های ماهور با روحيه معمولی و حالت طبيعی (دموی) ،مايه همايون با علائم سيکلوتمی و ادوار خويی (بلغمی)، و مايه شور با علايم حساس، نکته بين و حزين (سودائی) در ارتباط هستند.
**موسيقی ، فصول
در رابطه با موسيقی ايران و ايام و فصول فعلی مطلبی در دست نيست، اما بطور خلاصه دستگاههای ماهور و راست پنجگانه با ماههای( خرداد، مهر، بهمن )و دستگاه سه گاه نوا، شور و نغمه های آن با ماههای (ارديبهشت، شهريور، دی) و دستگاه چهارگاه با ماههای( فروردين، مرداد و آذر)دستگاه همايون و نغمه آن اصفهان با ماههای( تير، آبان و اسفند) بيشترين تناسب و همخوانی و ارتباط احساسی را برقرار می کند و تأثير عميق تری بر جا می گذارد. (پترز،1380،ص188)
**همبستگي بين خلق افراد و نوع موسيقي
پين (1967) دريافت كه افراد با خلق ثابت، موسيقي كلاسيك را نسبت به انواع ديگر موسيقي مانند پاپ و جاز ترجيع مي دهند و افراد با خلق بيمار و روان نژند به موسيقي رمانتيك كه جنبه احساسي آن بيشتر است علاقه بيشتري نشان مي دهند.(زاده محمدي1381،ص131)
نتيجه
بطور کلی تأثير شنيداری موسيقی از راه کاهش هورمون های استرس و افزايش خيال و احساس مثبت و جلب توجه و افزایش ايمنی بدن است. اما محور اکثر تنظيم ها و تصنيف های ايرانی حال و هوای حزين و شيدايی دارد. هرچه اطلاعات و عادت شنوايی شنونده به مايه ها و موسيقي ايرانی بيشتر باشد و موسيقی با حال او همخوان تر باشد، تأثير آرام بخش و تخليه های هيجانی آن برای کاهش هورمون استرس موثرتر خواهد بود. از طرف ديگر موسيقی محرک و تصنيف های پرشور موسيقی ايرانی با تم های شيدايی نيز می تواند در مواردی افسردگی را کاهش و تحرک و نيروی درمانی بدن را در برابر بيماری های جسمی افزايش دهد. (پترز،1380،ص191)
**موسيقي درماني چيست؟
موسيقي درماني به معني استفاده از موسيقي و برنامه هاي تنظيم شده موسيقائي براي توانبخشي تمامي بيماران جسمي و رواني است. انجمن موسيقي درماني امريكا (1997) موسيقي درماني را استفاده از موسيقي براي اهداف درماني شامل تجديد, ايجاد و تقويت سلامت بدني و رواني تعريف مي كند. (زاده محمدي،1381،ص24)
در موسيقي درماني دو روش فعال و غيرفعال رواج بسياري دارد.روش غير فعال, شنيدن موسيقي و روش فعال, نواختن, خواندن و حركتهاي موزون و بحث و گفتگو پيرامون موسيقي است.
روشها و برنامه هاي موسيقي درماني براي هر سني از نوزاد تا سالمند و براي همه بيماري ها از نقايص حسي و حركتي و معلوليت جسمي تا اختلال هاي رواني رفتاري و بيماري هاي مزمن رو به مرگ به كار گرفته مي شود.
اين فن به تقويت توانايي ها و كاهش ناراحتي ها و ناتواني هاي آنها كمك مي كند برنامه و روش هاي موسيقي درماني متنوع و متناسب با نياز افراد تنظيم و تجويز مي شود.
محورهاي اصلي برنامه هاي موسيقي درماني, شامل شنيدن موسيقي مناسب و انتخابي، نواختن موسيقي در شكل هاي فردي و گروهي (بديهه نوازي) خواندن ترانه ها و آواگري هاي مناسب فردي و گروهي بحث و گفتگو در مورد موسيقي و مفاهيم آن، حركتهاي موزون، تمرين پيرامون تصورهاي هدايت شده با موسيقي نمايش و قصه پردازي هاي موسيقايي و ساختن آهنگ و ترانه است.
موسيقي ابزار موسيقي درمانگر است .او مي كوشد تا از اين زبان بطور روان و موثر استفاده كند. او در دوره تحصيل دست كم به يك ساز تخصصي ملي يا بين المللي آشنائي پيدا مي كند.
**گروهها و افراد استفاده کننده از موسيقي درمانی
در كتاب مقدمه اي بر موسيقي درماني اثر ژاكلين اشميت پترز به بيماريهايي كه توسط موسيقي درماني بهبود پيدا كرده توضيحات مفصل داده شده و اينكه دقيقاً براي هر اختلالي چه نوع موزيك درماني مفيدتر است و با توجه به اختلافات فردي و.... از جمله اختلالات و بيماريهاي بررسي شده شامل:
1-عقب ماندگي ذهني 2-ناتواني يادگيري 3 -آسيبهاي شنوايي و بينايي 4-اختلالات ارتباطي 5-آسيبهاي ارتوپدي 6 -مشكلات جسمي حاد و مزمن 7-معلوليتهاي رواني 8 -اختلالات رفتاري 9-آشفتگيهاي عاطفي 10-بيماريهاي رواني 11-بيماران پيراپزشكي 12 -بيماران پايانه (سرطان ها و...)
**روش های عمده موسيقی درمانی
1- شرکت در برنامه های فعال موسيقی 2- شنيدن موسيقی غير فعال 3- موسيقي ومحرك
4- -موسيقی و فعاليت های گروهی 5-بحث و مشاوره در موسيقی 6-موسيقي همراه بازخورد زيستی 7- موسيقی و موضوعهای مربوط به رشد و آموزش
**مکاتب برگزيده تکنيکهای موسيقی درمانی
1-موسيقی درمانی به روش فی البداهه نوردوف-رابينسون
2-روش بالينی ارف شولورک Schulwerk
3-کاربردهای بالينی مفاهيم کودالی
4-کاربردهای بالينی روش هماهنگی حرکتی بدن با موسيقی دالکروز
5-موسيقی و تصور هدايت شده
6-موسيقی درمانی تکاملی DMT
7-کاربرد اصول تغيير رفتار در موسيقی درمانی
8-موسيقی درمانی روان پويايی
9-موسيقی درمانی و تحليل تعامل
نتيجه گيري
شنيدن توام با فهم و تفكر كمك مي كند تا آدمي با درك درستي از موسيقي تاثير بپذيرد و هر موسيقي سبّك و بي ارزش او را متاثر نسازد.اگر موسيقي به مفهوم واقعي و علمي آن در مدارس و رسانه هاي همگاني آموزش داده شود از ترويج و دلبستگي عموم به موسيقي غير اصولي و بي مقدار كاسته مي شود.اگر فكر و انديشه با موسيقي علمي آشنا شود و تمرين كافي انجام دهد،خواه ناخواه موسيقي با ارزش را تميز خواهد داد و گرايش آن به موسيقي سبك كم مي شود.
تهیه کننده : مهشيد ساسان پور